فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

به دست آوردن

تأییدنشده

be dast âvardan[be d̪ǽst̪ʰ ʔɒː.væɹ.d̪ǽn][be d̪ǽst̪ʰ ʔɒː.voɹ.d̪ǽn]

erwerben فعل

فعل

  • به دست آوردنbe dast âvardan[be d̪ǽst̪ʰ ʔɒː.væɹ.d̪ǽn][be d̪ǽst̪ʰ ʔɒː.voɹ.d̪ǽn](to get)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • کسب کردنکَسب کَردَنتأییدنشده
  • اکتساب کردناِکتِساب کَردَنتأییدنشده
  • تحصیل کردنtahsil kardanتَحصیل کَردَنتأییدنشده
  • حاصل کردنحاصِل کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ erwerben

فعل

تلفظ
[ɛɐ̯ˈvɛʁbn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • erwerbetوجه امری، جمع
  • erworbenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • erwerbendمعلوم، participle، حال
  • erworbenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • erwirbمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • erwerbtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • erwerbeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • erwerbeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • erwirbstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • erwerbestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • erwirbtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • erwerbeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • erwerbtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • erwerbetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • erwarbمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • erwürbeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • erwarbstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • erwürbestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • erwürbstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • erwarbمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • erwürbeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • erwarbenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • erwürbenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • erwarbtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • erwürbetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • erwürbtمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • erwarbenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • erwürbenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Wer sein Versprechen hält, erwirbt Lob.

کسی که به عهدش عمل کند، تحسین می‌شود.

Sie erwarb einen Doktortitel.

او یک عنوان دکترا به دست آورد.

Mit jeder neu gelernten Sprache erwirbst du eine neue Seele.

با هر زبان نو که یاد می‌گیری، یک جان نو به دست می‌آوری.

Sie erwarb einen Doktortitel.

او یک مدرک دکترا دریافت کرد.

einen akademischen Grad erwerben

درجهٔ علمی را اخذ کردن

sich die besten Kenntnisse erwerben

بهترین تعلیمات را فرا گرفتن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #5034385), cojiluc (fa #6834913), tatoeba.org
  2. ۲: al_ex_an_der (de #2814710), cojiluc (fa #10204014), tatoeba.org
  3. ۳: Esperantostern (de #5355161), cojiluc (fa #8167892), tatoeba.org
  4. ۴: al_ex_an_der (de #2814710), cojiluc (fa #10204013), tatoeba.org
  5. ۵: farhang von ckh
  6. ۶: farhang von ckh
منابع و مجوزها