فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

انتظار داشتن

erwarten فعل

فعل

  • انتظار داشتناِنتِظار داشتَن(to look for, look forward to, anticipate)
  • منتظر بودنمُنتَظِر بودَن(wait in expectation)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • چشم داشت کردنچَشم داشت کَردَنتأییدنشده
  • توقع داشتنتَوَقُع داشتَنتأییدنشده

دستور زبانِ erwarten

فعل

تلفظ
[ɛɐ̯ˈvaʁtn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • erwartetparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • erwartendمعلوم، participle، حال
  • erwartetparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • erwarteمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • erwartمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • erwartetمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • erwarteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • erwarteمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • erwartestمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • erwartestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • erwartetمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • erwarteمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • erwartetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • erwartetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • erwarteteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • erwarteteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • erwartetestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • erwartetestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • erwarteteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • erwarteteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • erwartetenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • erwartetenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • erwartetetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • erwartetetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • erwartetenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • erwartetenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Schwimmer gegen den Strom dürfen nicht erwarten, dass dieser die Richtung ändert.

شناگر خلاف جریان نباید انتظار داشته باشد که جریان جهتش را تغییر دهد.

Angesichts seiner begrenzten Fähigkeiten können wir nicht erwarten, dass er erfolgreich sein wird.

نظر به توانایی‌های محدودش، نمی‌توانیم از او انتظار داشته باشیم که موفق شود.

Erwarte nicht von einem, der einen Knebel im Munde hat, dass er dir das sagt.

انتظار نداشته باش یک نفر که بر دهان قفل دارد آن را به تو بگوید.

Ich werde dich am üblichen Ort erwarten.

من در محل معمول منتظرت خواهم بود.

Erwarten Sie meine Befehle!

منتظر دستورهای من باشید.

Erwarte vor Gericht keine Nachsicht!

از دادگاه هیچ گذشتی انتظار نداشته باش.

Ärger ist stets das Ergebnis, wenn wir erwarten, dass andere uns glücklich machen.

خشم همیشه نتیجهٔ اینست که منتظریم که دیگری به ما خوبی کند.

Manche Menschen helfen nur, weil sie eine Gegenleistung erwarten.

بعضی فقط به این خاطر کمک می‌کنند چون انتظار بده بستان دارند.

Erwarte deine Belohnung von Gott, aber nicht vom Menschen!

پاداشت را از خدا انتظار داشته باش، نه از انسانها!

Wer sich selbst nicht ändert, kann es auch nicht von anderen erwarten.

کسی که خودش را تغییر نمی‌دهد، نمی‌تواند انتظار همان را از دیگران داشته باشد.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #1416353), cojiluc (fa #8309757), tatoeba.org
  2. ۲: raggione (de #2660569), cojiluc (fa #7486284), tatoeba.org
  3. ۳: Esperantostern (de #2577935), cojiluc (fa #12154559), tatoeba.org
  4. ۴: Esperantostern (de #850088), cojiluc (fa #8825270), tatoeba.org
  5. ۵: Pfirsichbaeumchen (de #2886455), cojiluc (fa #7408144), tatoeba.org
  6. ۶: al_ex_an_der (de #3362006), cojiluc (fa #7461501), tatoeba.org
  7. ۷: al_ex_an_der (de #1222629), cojiluc (fa #8163908), tatoeba.org
  8. ۸: PeterR (de #1214831), cojiluc (fa #6934732), tatoeba.org
  9. ۹: Esperantostern (de #5200345), cojiluc (fa #7806151), tatoeba.org
  10. ۱۰: Esperantostern (de #10651849), cojiluc (fa #12977815), tatoeba.org
منابع و مجوزها