فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

بیدار شدن

تأییدنشده

bidâr šodan[biː.d̪ɒ́ːɹ ʃo.d̪ǽn]

erwachen فعل

فعل

  • بیدار شدنbidâr šodanبیدار شُدَن[biː.d̪ɒ́ːɹ ʃo.d̪ǽn](intransitive: to stop sleeping)(to (become) awake)(to gain consciousness)تأییدنشده

دستور زبانِ erwachen

فعل

تلفظ
[ɛɐ̯ˈvaxn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • erwachetوجه امری، جمع
  • erwachtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • erwachenمعلوم، مصدر، حال
  • erwachendمعلوم، participle، حال
  • erwachtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • erwachمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • erwacheمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • erwachtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • erwacheمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • erwacheمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • erwachstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • erwachestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • erwachtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • erwacheمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • erwachenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • erwachenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • erwachtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • erwachetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • erwachenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • erwachenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • erwachteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • erwachteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • erwachtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • erwachtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • erwachteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • erwachteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • erwachtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • erwachtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • erwachtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • erwachtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • erwachtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • erwachtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

Ich erwachte aus einem Traum.

من از خواب بیدار شدم.

ترجمهٔ غیرمستقیم

aus einem jahrhundertelangem Schlaf erwachen

از خواب قرون بیدار شدن

aus dem Halbschlaf erwachen

چرتش پاره شد

aus einem Dornröschenschlaf erwachen

از خواب قرون بیدار شدن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Manfredo (de #678172), mahdiye (fa #778461), tatoeba.org
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: farhang von ckh
  4. ۴: farhang von ckh
منابع و مجوزها