فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

کشتن

تأییدنشده

koštan, keštan[kʰoʃ.t̪ʰæn][kʰʲeʃ.t̪ʰæn]

erschlagen فعل

فعل

  • کشتنkoštan, keštanکُشتَن[kʰoʃ.t̪ʰæn][kʰʲeʃ.t̪ʰæn]تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • لت کردنلَت کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ erschlagen

فعل

تلفظ
[ɛɐ̯ˈʃlaːɡn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • erschlagenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • erschlagenerمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • erschlageneمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • erschlagenesخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • erschlageneحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • erschlagenenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • erschlagenerمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • erschlagenenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • erschlagenerحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • erschlagenemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • erschlagenerحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • erschlagenemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • erschlagenenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • erschlagenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • erschlageneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • erschlagenesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • erschlageneحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • erschlageneمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • erschlageneمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • erschlageneخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • erschlagenenحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • erschlagenenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • erschlagenenمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • erschlagenenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • erschlagenenحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • erschlagenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • erschlagenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • erschlagenenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • erschlagenenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • erschlagenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • erschlageneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • erschlageneحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • erschlagenenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • erschlagenerمذکر، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • erschlageneمؤنث، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • erschlagenesصرف مختلط، خنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • erschlagenenصرف مختلط، حالت نهادی، جمع، صفت مطلق
  • erschlagenenحالت اضافی، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • erschlagenenمؤنث، حالت اضافی، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • erschlagenenحالت اضافی، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • erschlagenenحالت اضافی، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • erschlagenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • erschlagenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • erschlagenenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • erschlagenenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • erschlagenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • erschlageneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • erschlagenesحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • erschlagenenحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • erschlagenمعلوم، مصدر، حال
  • erschlagendمعلوم، participle، حال
  • erschlagenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • erschlagمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • erschlageمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • erschlagtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • erschlageمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • erschlageمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • erschlägstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • erschlagestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • erschlägtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • erschlageمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • erschlagenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • erschlagenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • erschlagtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • erschlagetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • erschlagenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • erschlagenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • erschlugمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • erschlügeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • erschlugstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • erschlügestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • erschlügstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • erschlugمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • erschlügeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • erschlugenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • erschlügenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • erschlugtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • erschlügetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • erschlügtمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • erschlugenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • erschlügenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

29. Gesetz der Macht: Erschlage den Hirten, und die Schafe zerstreuen sich.

قانون ۲۹ قدرت: چوپان را بکش، گوسفندان خودشان متلاشی می‌شوند.

29. Gesetz der Macht: Erschlage den Hirten, und die Schafe zerstreuen sich.

قانون ۲۹ قدرت: چوپان را بکش، گوسفندان خودشان پراکنده می‌شوند.

ich bin völlig erschlagen

من بهت زده ام

er wird vom Schwert erschlagen

اورا از دم شمشیر خواهد گذراند

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #2204499), cojiluc (fa #8076854), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #2204499), cojiluc (fa #8162802), tatoeba.org
  3. ۳: farhang von ckh
  4. ۴: farhang von ckh
منابع و مجوزها