فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

تجدید کردن

تأییدنشده

erneuern فعل

فعل

  • تجدید کردنتَجدید کَردَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • نو ساختننو ساختَنتأییدنشده
  • احیاء کردناِحیاء کَردَنتأییدنشده
  • تازه کردنتازه کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ erneuern

فعل

تلفظ
[ɛɐ̯ˈnɔɪ̯ɐn]
همهٔ صورت‌ها
  • erneuertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • erneuerndمعلوم، participle، حال
  • erneuertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • erneuerمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • erneuereمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • erneureمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • erneuertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • erneuerمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • erneuereمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • erneureمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • erneuereمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • erneureمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • erneuerstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • erneuerstمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • erneuertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • erneuereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • erneureمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • erneuertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • erneuertمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • erneuerteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • erneuerteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • erneuertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • erneuertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • erneuerteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • erneuerteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • erneuertenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • erneuertenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • erneuertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • erneuertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • erneuertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • erneuertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • erneuerestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
  • erneueretمعلوم، جمع، حال، subjunctive
  • erneurestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
  • erneuretمعلوم، جمع، حال، subjunctive

مثال‌ها

Ich muss meinen Reisepass erneuern.

من باید پاسپورتم را تمدید کنم.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Raringo (de #4806494), cojiluc (fa #12567040), tatoeba.org
منابع و مجوزها