فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

اجازه دادن

تأییدنشده

ejâze dâdan[ʔe.d͡ʒɒː.ze d̪ɒː.d̪æn]

erlauben فعل

فعل

  • اجازه دادنejâze dâdan[ʔe.d͡ʒɒː.ze d̪ɒː.d̪æn](to let one have)(transitive: allow something to happen)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • به کسی اجازه دادنبه کِسی اِجازه دادَنتأییدنشده

دستور زبانِ erlauben

فعل

تلفظ
[ɛɐ̯ˈlaʊ̯bn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • erlaubtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • erlaubendمعلوم، participle، حال
  • erlaubtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • erlaubمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • erlaubeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • erlaubtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • erlaubeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • erlaubeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • erlaubstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • erlaubestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • erlaubtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • erlaubeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • erlaubtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • erlaubetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • erlaubteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • erlaubteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • erlaubtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • erlaubtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • erlaubteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • erlaubteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • erlaubtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • erlaubtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • erlaubtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • erlaubtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • erlaubtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • erlaubtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Einzig den Ärzten ist es erlaubt, zu lügen.

بعضی پزشکان مجازند دروغ بگویند.

Mir ist es nicht erlaubt, Fleisch zu essen.

گوشت خوردن برای من مجاز نیست.

Rauchen ist erlaubt.

سیگار کشیدن مجاز است.

In England ist alles, was nicht verboten ist, erlaubt.

در انگلستان هر آنچه ممنوع نیست مجاز است.

Ich kann es mir nicht erlauben, ein neues Auto zu kaufen.

نمیتونم به خودم اجازه ی خرید یک ماشین جدید رو بدم.

Eine echte Demokratie erlaubt eine freie Rede.

یک دموکراسی حقیقی، آزادی بیان را مجاز می‌کند.

Papa erlaubte mir nicht, im Bett Bücher zu lesen.

بابا به من اجازه نمی‌دهد در تخت کتاب بخوانم.

Zweifeln ist erlaubt.

شک کردن مجاز است.

Ist das erlaubt?

آیا این مجاز است؟

Was nicht verboten ist, ist erlaubt.

آنچه ممنوع نیست مجاز است.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #5401764), cojiluc (fa #8140328), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #1345339), cojiluc (fa #6934807), tatoeba.org
  3. ۳: samueldora (de #656977), cojiluc (fa #6934787), tatoeba.org
  4. ۴: Esperantostern (de #1860889), cojiluc (fa #6934809), tatoeba.org
  5. ۵: MUIRIEL (de #453371), Suroosh (fa #10119998), tatoeba.org
  6. ۶: Esperantostern (de #1785476), cojiluc (fa #6934805), tatoeba.org
  7. ۷: Esperantostern (de #3871668), cojiluc (fa #6934817), tatoeba.org
  8. ۸: Jens_Odo (de #3755183), cojiluc (fa #6934791), tatoeba.org
  9. ۹: raggione (de #4988502), cojiluc (fa #6934792), tatoeba.org
  10. ۱۰: Esperantostern (de #2817985), cojiluc (fa #6934803), tatoeba.org
منابع و مجوزها