فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

شناختن

šenâxtan[ʃe.nɒːx.t̪ʰǽn]

erkennen فعل

فعل

  • شناختنšenâxtanشِناختن[ʃe.nɒːx.t̪ʰǽn](to match in memory; to know from a previous encounter)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • دانستنdânestanدانِستَن[d̪ɒː.nes.t̪ʰǽn]تأییدنشده
  • آگهی پیدا کردنآگَهی پِیدا کَردَنتأییدنشده
  • شناسائی کردنشِناسائی کَردَنتأییدنشده
  • پی بردنpey bordanپِی بُردَن[pʰéj boɹ.d̪æn]تأییدنشده

دستور زبانِ erkennen

فعل

تلفظ
[ɛɐ̯ˈkɛnən]
همهٔ صورت‌ها
  • erkanntparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • erkennendمعلوم، participle، حال
  • erkanntparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • erkennمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • erkenneمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • erkenntمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • erkenneمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • erkenneمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • erkennstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • erkennestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • erkenntمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • erkenneمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • erkenntمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • erkennetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • erkannteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • erkennteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • erkanntestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • erkenntestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • erkannteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • erkennteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • erkanntenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • erkenntenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • erkanntetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • erkenntetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • erkanntenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • erkenntenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

Den wahren Geschmack des Wassers erkennt man in der Wüste.

مزهٔ حقیقی آب را آدم در کویر تشخیص می‌دهد.

Das menschliche Gehirn kann gut Muster erkennen.

مغز انسان خوب می‌تواند الگوها را تشخیص دهد.

Wir haben es anhand Ihrer Beschreibung erkannt.

ما آن را به کمک توصیف شما شناسایی کردیم.

Ich erkenne nur eine Diktatur an - die Diktatur des Gesetzes.

من فقط یک نوع دیکتاتوری را می‌شناسم، دیکتاتوری قانون.

An den Federn erkennt man den Vogel.

پرنده را از پر می‌توان شناخت.

Den richtigen Weg erkennst du daran, dass es nicht der leichteste ist.

صحیحترین راه را از آنجا می‌توانی تشخیص دهی که آسانترین نیست.

Erkenne dich selbst.

خودت را بشناس.

Den guten Seemann erkennt man bei schlechtem Wetter.

دریانورد خوب را در هوای بد می‌توان شناخت.

Nur wer das Ganze sieht, kann das Wesentliche erkennen.

فقط کسی که کل را می‌بیند، می‌تواند اصل را ببیند.

Willst du den Wert des Geldes erkennen, versuche dir welches zu borgen.

اگر می‌خواهی ارزش طلا را بشناسی، سعی کن کمی قرض بگیری.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #1523105), cojiluc (fa #6967764), tatoeba.org
  2. ۲: Pfirsichbaeumchen (de #7303653), cojiluc (fa #12938149), tatoeba.org
  3. ۳: Pfirsichbaeumchen (de #3388311), cojiluc (fa #10184553), tatoeba.org
  4. ۴: al_ex_an_der (de #2192344), cojiluc (fa #10068669), tatoeba.org
  5. ۵: Esperantostern (de #1524876), cojiluc (fa #7723292), tatoeba.org
  6. ۶: Esperantostern (de #10677531), cojiluc (fa #12687466), tatoeba.org
  7. ۷: Hans_Adler (de #782969), cojiluc (fa #8364554), tatoeba.org
  8. ۸: Esperantostern (de #928733), cojiluc (fa #8142028), tatoeba.org
  9. ۹: Esperantostern (de #10209233), cojiluc (fa #12182026), tatoeba.org
  10. ۱۰: Esperantostern (de #8907643), cojiluc (fa #10954074), tatoeba.org
منابع و مجوزها