فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

خاستن

تأییدنشده

xâstan[xɒːs.t̪ʰæn]

erheben فعل

فعل

  • خاستنxâstan[xɒːs.t̪ʰæn]تأییدنشده

دستور زبانِ erheben

فعل

تلفظ
[ɛɐ̯ˈheːbn̩], [ɛɐ̯ˈheːbm̩]
همهٔ صورت‌ها
  • erhobenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • erhebendمعلوم، participle، حال
  • erhobenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • erhebمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • erhebeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • erhebtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • erhebeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • erhebeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • erhebstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • erhebestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • erhebtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • erhebeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • erhebtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • erhebetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • erhobمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • erhubمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • erhöbeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • erhübeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • erhobstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • erhubstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • erhöbestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • erhöbstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • erhübestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • erhübstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • erhobمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • erhubمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • erhöbeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • erhübeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • erhobenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • erhubenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • erhöbenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • erhübenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • erhobtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • erhubtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • erhöbetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • erhöbtمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • erhübetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • erhübtمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • erhobenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • erhubenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • erhöbenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • erhübenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Mein Vater hat nie die Hand gegen mich erhoben.

پدرم هرگز دست روی من بلند نکرده است.

Ich erhebe keinen Anspruch darauf, etwas von der globalen Erwärmung zu verstehen.

من ادعا نمی‌کنم از گرم شدن کرهٔ زمین چیزی فهمیده‌ام.

Ich erhebe Einspruch!

من اعتراض می‌کنم!

sich über jem. erheben

خودرا بر کسی برافراختن

bitte erheben Sie sich

لطفا از جا بر خیزید

sich zum Aufstand erheben

لوای عصیان افراشتن

seine Stimme gegen jem. erheben

زبان به اعتراض کسی گشودن

der Wind erhob sich

باد برخاست

in den Adelsstand erheben

به درجهٔ اشرافیت ارتقاء دادن

Banner der Freiheit erheben

لوای آزادی را افراشتن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: brauchinet (de #6576594), cojiluc (fa #12214185), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #4157684), cojiluc (fa #8016473), tatoeba.org
  3. ۳: Pfirsichbaeumchen (de #2246568), cojiluc (fa #7970492), tatoeba.org
  4. ۴: farhang von ckh
  5. ۵: farhang von ckh
  6. ۶: farhang von ckh
  7. ۷: farhang von ckh
  8. ۸: farhang von ckh
  9. ۹: farhang von ckh
  10. ۱۰: farhang von ckh
منابع و مجوزها