فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

ایجاب کردن

تأییدنشده

erfordern فعل

فعل

  • ایجاب کردنایجاب کَردَن(imply or require)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • مستلزم بودنمُستَلزِم بودَن(imply or require)تأییدنشده
  • تقاضای چیزی را کردنتَقاضایِ چیزی را کَردَنتأییدنشده
  • چیزی را ملزم کردنچیزی را مُلزَم کَردَنتأییدنشده
  • واداشتنvâdâštan[vɒː.d̪ɒːʃ.t̪ʰǽn](to make necessary; require something to be brought about)تأییدنشده

دستور زبانِ erfordern

فعل

تلفظ
[ɛɐ̯ˈfɔʁdɐn]
همهٔ صورت‌ها
  • erfordertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • erforderndمعلوم، participle، حال
  • erfordertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • erforderمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • erfordereمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • erfordreمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • erfordertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • erforderمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • erfordereمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • erfordreمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • erfordereمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • erfordreمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • erforderstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • erforderstمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • erfordertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • erfordereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • erfordreمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • erfordertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • erfordertمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • erforderteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • erforderteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • erfordertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • erfordertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • erforderteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • erforderteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • erfordertenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • erfordertenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • erfordertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • erfordertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • erfordertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • erfordertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

Die Arbeit erfordert Geduld.

کار صبر می‌طلبد.

Geige spielen erfordert viel Übung.

ویولون نواختن بسیار ممارست می‌طلبد.

Andere beherrschen erfordert Kraft. Sich selbst beherrschen fordert Stärke.

تسلط یافتن بر دیگران نیرو می‌خواهد. تسلط یافتن بر خود قدرت می‌خواهد.

dieser Plan erfordert Geduld

این برنامه صبر طلب می کند

diese Sache erfordert ständiges Hinterhersein

این برنامه پیگیری مصرانه را میخواهد

Englisch lernen erfordert große Mühe.

یادگیری زبان انگلیسی کار سختی است.

ترجمهٔ غیرمستقیم

dieses Projekt erfordert ein ständiges Nachgehen

این پروژه پیگیری مصرانه را می خواهد

das erfordert den ganzen Mann

مرد میخواهد

der Plan erfordert eine Strategie

برنامه مستلزم استراتژی است

diese Situation erfordert Eile

این وضع عجله را ایجاب می کند

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #767279), cojiluc (fa #7680727), tatoeba.org
  2. ۲: Pfirsichbaeumchen (de #8096512), cojiluc (fa #13124963), tatoeba.org
  3. ۳: Esperantostern (de #2570623), cojiluc (fa #12925725), tatoeba.org
  4. ۴: farhang von ckh
  5. ۵: farhang von ckh
  6. ۶: Pfirsichbaeumchen (de #8194190), mahdiye (fa #805162), tatoeba.org
  7. ۷: farhang von ckh
  8. ۸: farhang von ckh
  9. ۹: farhang von ckh
  10. ۱۰: farhang von ckh
منابع و مجوزها