فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

فهمیدن

تأییدنشده

fahmidan[fæɦ.miː.d̪ǽn]

erfassen فعل

فعل

  • فهمیدنfahmidanفَهمیدَن[fæɦ.miː.d̪ǽn](fassen)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • در بر داشتندَر بَر داشتَن(umfassen)تأییدنشده
  • درک کردنdark kardanدَرک کَردَن(fassen)تأییدنشده
  • مستولی شدنمُستولی شُدَن(ergreifen)تأییدنشده

دستور زبانِ erfassen

فعل

تلفظ
[ɛɐ̯ˈfasn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • erfasstparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • erfassendمعلوم، participle، حال
  • erfasstparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • erfassمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • erfasseمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • erfasstمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • erfasseمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • erfasseمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • erfasstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • erfassestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • erfasstمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • erfasseمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • erfasstمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • erfassetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • erfassteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • erfassteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • erfasstestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • erfasstestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • erfassteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • erfassteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • erfasstenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • erfasstenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • erfasstetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • erfasstetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • erfasstenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • erfasstenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

ein Schütteln erfasst ihn

بدن او با رعشه به لرزش میفتد

um den Willen Gottes zu erfassen

جهت پی بردن به خواست خدا

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
  2. ۲: farhang von ckh
منابع و مجوزها