فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

معاف کردن

تأییدنشده

entlassen فعل

فعل

  • معاف کردن(to set free)تأییدنشده

دستور زبانِ entlassen

فعل

تلفظ
[ɛntˈlasn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • entlassenerمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • entlasseneمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • entlassenesخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • entlasseneحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • entlassenenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • entlassenerمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • entlassenenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • entlassenerحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • entlassenemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • entlassenerحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • entlassenemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • entlassenenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • entlassenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • entlasseneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • entlassenesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • entlasseneحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • entlasseneمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • entlasseneمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • entlasseneخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • entlassenenحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • entlassenenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • entlassenenمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • entlassenenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • entlassenenحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • entlassenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • entlassenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • entlassenenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • entlassenenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • entlassenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • entlasseneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • entlasseneحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • entlassenenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • entlassenerمذکر، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • entlasseneمؤنث، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • entlassenesصرف مختلط، خنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • entlassenenصرف مختلط، حالت نهادی، جمع، صفت مطلق
  • entlassenenحالت اضافی، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • entlassenenمؤنث، حالت اضافی، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • entlassenenحالت اضافی، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • entlassenenحالت اضافی، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • entlassenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • entlassenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • entlassenenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • entlassenenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • entlassenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • entlasseneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • entlassenesحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • entlassenenحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • entlassendمعلوم، participle، حال
  • entlassمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • entlasseمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • entlasstمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • entlasseمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • entlasseمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • entlässtمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • entlassestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • entlässtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • entlasseمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • entlasstمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • entlassetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • entließمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • entließeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • entließestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • entließtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • entließestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • entließمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • entließeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • entließenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • entließenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • entließtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • entließetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • entließenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • entließenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Tom wurde entlassen, weil er immer zu spät zur Arbeit kam.

تام اخراج شد، زیرا او همیشه سر کار دیر می‌آمد.

Der Chef drohte, mich zu entlassen.

رئیس تهدید به اخراج من کرد.

General Motors hat 76000 Arbeiter entlassen.

جنرال موتورز ۷۶۰۰۰ کارگر را اخراج کرد.

Ich wurde entlassen.

من اخراج شدم.

Der Chef sagte, dass wir entlassen werden.

رئیس گفت که ما اخراج می‌شویم.

Die Firma musste viele ihrer Angestellten entlassen.

این شرکت باید بسیاری از کارکنانش را اخراج کند.

Ich habe nicht gesagt, dass du ihn entlassen sollst.

من نگفتم که تو باید او را برکنار کنی.

Ich habe nicht gesagt, dass du sie entlassen sollst.

من نگفتم که تو باید او را اخراج کنی.

jem. an die frische Luft setzen, entlassen

پالان کسی را آفتاب گذاشتن

sie sind entlassen worden

آنها اخراج شده اند

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Pfirsichbaeumchen (de #7262254), cojiluc (fa #7316942), tatoeba.org
  2. ۲: Pfirsichbaeumchen (de #3498564), cojiluc (fa #7316944), tatoeba.org
  3. ۳: Esperantostern (de #1291541), cojiluc (fa #7316933), tatoeba.org
  4. ۴: Esperantostern (de #1493722), cojiluc (fa #7876755), tatoeba.org
  5. ۵: Esperantostern (de #1412154), cojiluc (fa #7316935), tatoeba.org
  6. ۶: xtofu80 (de #401814), cojiluc (fa #7796125), tatoeba.org
  7. ۷: Esperantostern (de #6596253), cojiluc (fa #7316937), tatoeba.org
  8. ۸: Esperantostern (de #6596254), cojiluc (fa #7316938), tatoeba.org
  9. ۹: farhang von ckh
  10. ۱۰: farhang von ckh
منابع و مجوزها