فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

کسی را محبوس کردن

تأییدنشده

einsperren فعل

فعل

  • کسی را محبوس کردنکِسی را مَحبوس کَردَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • مسجون کردنمَسجون کَردَنتأییدنشده
  • دربند کردن(to imprison)تأییدنشده
  • زندانی کردنزِندانی کَردَن(to imprison)تأییدنشده

دستور زبانِ einsperren

فعل

تلفظ
[ˈaɪ̯nˌʃpɛʁən]
همهٔ صورت‌ها
  • eingesperrtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • einzusperrenمعلوم، extended، مصدر
  • einsperrendمعلوم، participle، حال
  • eingesperrtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • einzusperrendergerundive، participle
  • einzusperrendegerundive، participle
  • sperr einمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • sperre einمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • sperrt einمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • sperre einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • sperre einمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • einsperreمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • einsperreمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • sperrst einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • sperrest einمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • einsperrstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • einsperrestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • sperrt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • sperre einمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • einsperrtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einsperreمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • sperren einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • sperren einمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • sperrt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • sperret einمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • einsperrtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • einsperretمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • sperren einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • sperren einمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • sperrte einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • sperrte einمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • einsperrteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • einsperrteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • sperrtest einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • sperrtest einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • einsperrtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • einsperrtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • sperrte einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • sperrte einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • einsperrteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einsperrteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • sperrten einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • sperrten einمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • einsperrtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • einsperrtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • sperrtet einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • sperrtet einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • einsperrtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • einsperrtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • sperrten einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • sperrten einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • einsperrtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einsperrtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einzusperrendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzusperrendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzusperrendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzusperrendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • einzusperrendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • einzusperrendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzusperrendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzusperrendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzusperrendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

مثال‌ها

Der Rebell wurde letztendlich festgenommen und im Gefängnis eingesperrt.

شورشی نهایتا دستگیر شد و در زندان محبوس شد.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Grim_fandango (de #1583266), cojiluc (fa #9813074), tatoeba.org
منابع و مجوزها