فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

پیچیدن

تأییدنشده

pičidan[pʰiː.t͡ʃʰíː.d̪æn]

einrollen فعل

فعل

  • پیچیدنpičidanپیچیدَن[pʰiː.t͡ʃʰíː.d̪æn]تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • لوله کردنلوله کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ einrollen

فعل

تلفظ
[ˈaɪ̯nˌʁɔlən]
همهٔ صورت‌ها
  • eingerolltparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • einzurollenمعلوم، extended، مصدر
  • einrollendمعلوم، participle، حال
  • eingerolltparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • einzurollendergerundive، participle
  • einzurollendegerundive، participle
  • roll einمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • rolle einمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • rollt einمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • rolle einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • rolle einمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • einrolleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • einrolleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • rollst einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • rollest einمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • einrollstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • einrollestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • rollt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • rolle einمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • einrolltمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einrolleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • rollen einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • rollen einمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • rollt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • rollet einمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • einrolltمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • einrolletمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • rollen einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • rollen einمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • rollte einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • rollte einمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • einrollteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • einrollteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • rolltest einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • rolltest einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • einrolltestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • einrolltestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • rollte einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • rollte einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • einrollteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einrollteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • rollten einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • rollten einمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • einrolltenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • einrolltenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • rolltet einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • rolltet einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • einrolltetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • einrolltetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • rollten einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • rollten einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • einrolltenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einrolltenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einzurollendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzurollendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzurollendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzurollendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • einzurollendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • einzurollendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzurollendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzurollendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzurollendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

منابع و ارجاع‌ها