پیچیدن
تأییدنشده
pičidan[pʰiː.t͡ʃʰíː.d̪æn]
einrollen فعل
فعل
- پیچیدنpičidanپیچیدَن[pʰiː.t͡ʃʰíː.d̪æn]تأییدنشده
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- لوله کردنلوله کَردَنتأییدنشده
دستور زبانِ einrollen
فعل
- تلفظ
- [ˈaɪ̯nˌʁɔlən]
همهٔ صورتها
- eingerolltparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- einzurollenمعلوم، extended، مصدر
- einrollendمعلوم، participle، حال
- eingerolltparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- einzurollendergerundive، participle
- einzurollendegerundive، participle
- roll einمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- rolle einمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- rollt einمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- rolle einمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- rolle einمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- einrolleمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- einrolleمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- rollst einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- rollest einمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- einrollstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- einrollestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- rollt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- rolle einمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- einrolltمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- einrolleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- rollen einمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- rollen einمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- rollt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- rollet einمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- einrolltمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- einrolletمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- rollen einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- rollen einمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- rollte einمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- rollte einمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- einrollteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- einrollteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- rolltest einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- rolltest einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- einrolltestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- einrolltestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- rollte einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- rollte einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- einrollteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- einrollteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- rollten einمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- rollten einمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- einrolltenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- einrolltenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- rolltet einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- rolltet einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- einrolltetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- einrolltetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- rollten einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- rollten einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- einrolltenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- einrolltenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- einzurollendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- einzurollendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- einzurollendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- einzurollendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- einzurollendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- einzurollendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- einzurollendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- einzurollendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- einzurollendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها