رفتن به محتواچیزی را حک کردن
تأییدنشده
einritzen فعل
فعل
- چیزی را حک کردنچیزی را حَک کَردَنتأییدنشده
دستور زبانِ einritzen
فعل
- تلفظ
- [ˈaɪ̯nˌʁɪt͡sn̩]
همهٔ صورتها
- eingeritztparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- einzuritzenمعلوم، extended، مصدر
- einritzendمعلوم، participle، حال
- eingeritztparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- einzuritzendergerundive، participle
- einzuritzendegerundive، participle
- ritz einمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- ritze einمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- ritzt einمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- ritze einمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- ritze einمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- einritzeمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- einritzeمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- ritzt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- ritzest einمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- einritztمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- einritzestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- ritzt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- ritze einمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- einritztمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- einritzeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- ritzen einمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- ritzen einمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- ritzt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- ritzet einمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- einritztمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- einritzetمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- ritzen einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- ritzen einمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- ritzte einمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- ritzte einمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- einritzteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- einritzteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- ritztest einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- ritztest einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- einritztestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- einritztestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- ritzte einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- ritzte einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- einritzteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- einritzteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- ritzten einمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- ritzten einمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- einritztenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- einritztenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- ritztet einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- ritztet einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- einritztetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- einritztetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- ritzten einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- ritzten einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- einritztenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- einritztenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- einzuritzendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- einzuritzendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- einzuritzendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- einzuritzendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- einzuritzendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- einzuritzendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- einzuritzendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- einzuritzendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- einzuritzendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها