فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

بسته‌بندی کردن

einpacken فعل

فعل

  • بسته‌بندی کردنبَسته بَندی کَردَن(to enclose completely in fabric, paper, etc)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • بار بندی کردنبار بَندی کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ einpacken

فعل

تلفظ
[ˈaɪ̯nˌpakn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • eingepacktparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • einzupackenمعلوم، extended، مصدر
  • einpackendمعلوم، participle، حال
  • eingepacktparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • einzupackendergerundive، participle
  • einzupackendegerundive، participle
  • pack einمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • packe einمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • packt einمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • packe einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • packe einمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • einpackeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • einpackeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • packst einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • packest einمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • einpackstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • einpackestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • packt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • packe einمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • einpacktمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einpackeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • packen einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • packen einمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • packt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • packet einمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • einpacktمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • einpacketمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • packen einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • packen einمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • packte einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • packte einمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • einpackteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • einpackteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • packtest einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • packtest einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • einpacktestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • einpacktestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • packte einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • packte einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • einpackteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einpackteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • packten einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • packten einمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • einpacktenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • einpacktenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • packtet einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • packtet einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • einpacktetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • einpacktetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • packten einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • packten einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • einpacktenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einpacktenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einzupackendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzupackendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzupackendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzupackendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • einzupackendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • einzupackendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzupackendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzupackendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzupackendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

du kannst echt einpacken

ماستت را کوزه کن

منابع و ارجاع‌ها