یکبار
yekbâr[jekʰʲ.bɒ́ːɹ]
۱Einmal ist oft genug.
یکبار اغلب بس است.
قید
- یکبار
دستور زبان einmal
قید
- خوانش
- [ˈaɪ̯nmaːl]
عبارتها و زبانزدها
نمونهها
۲Messen musst du siebenmal, schneiden einmal.
هفت بار اندازه بگیر، یکبار ببر.
۳Beißt die Maus einmal am Käse, so kommt sie wieder.
اگر موش یک بار پنیر را گاز بزند، دوباره بر میگردد.
۴Wer an Gewicht abnehmen will, muss erst einmal an Willen zunehmen!
آنکه میخواهد وزنش را کاهش دهد، باید ابتدا ارادهاش را افزایش دهد!
۵Überlege das noch einmal.
هنوز یکبار به آن فکر کن.
۶Diese Ruinen waren einmal ein prächtiger Palast.
این ویرانهها زمانی یک قصر باشکوه بود.
۷Liebe ist so kostbar, dass man sie nicht einmal kaufen kann.
عشق چنان ذیقیمت است، که آن را یک بار هم نمیتوان خرید.
۸Warst du einmal auf dem Bauerngut?
آیا در مزرعه بودی؟
۹Dem traue nie, der einmal Treue brach.
هرگز به کسی که عهد خود را یک بار شکست اعتماد نکن.
۱۰Hast du schon einmal einen Delphin angefasst?
آیا تا به حال یک دلفین را لمس کردهای؟
۱۱Es war einmal ...
یکی بود، یکی نبود، غیر از خدا هیچکس نبود...