فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

برای بچه لالائی گفتن

تأییدنشده

einlullen فعل

فعل

  • برای بچه لالائی گفتنبَرایِ بَچه لالائی گفتن(einschläfern)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • خواب کردنخواب کَردَن[xɒːb̥ kʰʲæɹ.d̪æn](einschläfern)تأییدنشده
  • کسی را در رخوت انداختنکِسی را دَر رِخوَت اَنداختَن(einschläfern)تأییدنشده

دستور زبانِ einlullen

فعل

تلفظ
[ˈaɪ̯nˌlʊlən]
همهٔ صورت‌ها
  • eingelulltparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • einlullenمعلوم، مصدر، حال
  • einzulullenمعلوم، extended، مصدر
  • einlullendمعلوم، participle، حال
  • eingelulltparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • einzulullendergerundive، participle
  • einzulullendegerundive، participle
  • lull einمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • lulle einمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • lullt einمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • lulle einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • lulle einمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • einlulleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • einlulleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • lullst einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • lullest einمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • einlullstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • einlullestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • lullt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • lulle einمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • einlulltمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einlulleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • lullen einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • lullen einمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • einlullenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
  • einlullenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • lullt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • lullet einمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • einlulltمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • einlulletمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • lullen einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • lullen einمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • einlullenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einlullenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • lullte einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • lullte einمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • einlullteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • einlullteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • lulltest einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • lulltest einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • einlulltestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • einlulltestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • lullte einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • lullte einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • einlullteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einlullteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • lullten einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • lullten einمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • einlulltenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • einlulltenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • lulltet einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • lulltet einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • einlulltetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • einlulltetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • lullten einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • lullten einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • einlulltenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einlulltenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einzulullendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzulullendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzulullendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzulullendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • einzulullendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • einzulullendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzulullendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzulullendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzulullendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Hypothesen sind Wiegenlieder, womit der Lehrer seine Schüler einlullt.

فرضیه‌ها لالایی‌هایی هستند که یک معلم شاگردانش را با آن می‌خواباند.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #2263816), cojiluc (fa #13124644), tatoeba.org
منابع و مجوزها