فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

ترشی انداختن

تأییدنشده

einlegen فعل

فعل

  • ترشی انداختنتأییدنشده

دستور زبانِ einlegen

فعل

تلفظ
[ˈaɪ̯nˌleːɡn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • eingelegtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • einzulegenمعلوم، extended، مصدر
  • einlegendمعلوم، participle، حال
  • eingelegtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • einzulegendergerundive، participle
  • einzulegendegerundive، participle
  • leg einمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • lege einمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • legt einمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • lege einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • lege einمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • einlegeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • einlegeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • legst einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • legest einمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • einlegstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • einlegestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • legt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • lege einمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • einlegtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einlegeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • legen einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • legen einمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • legt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • leget einمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • einlegtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • einlegetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • legen einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • legen einمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • legte einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • legte einمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • einlegteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • einlegteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • legtest einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • legtest einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • einlegtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • einlegtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • legte einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • legte einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • einlegteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einlegteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • legten einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • legten einمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • einlegtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • einlegtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • legtet einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • legtet einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • einlegtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • einlegtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • legten einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • legten einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • einlegtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einlegtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einzulegendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzulegendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzulegendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzulegendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • einzulegendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • einzulegendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzulegendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzulegendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzulegendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Auch ein schwarzes Huhn legt ein weißes Ei.

حتی مرغ سیاه تخم سفید می‌گذارد.

den 1. Gang einlegen

دندهٔ یک را زدن

ein gutes Wort einlegen

شفیع کسی شدن

legte ein eingerolltes Tuch unter seinen Kopf

یک پارچهٔ چنبره زیر سرش گذاشت

für jem. Fürsprache einlegen

برای کسی شفاعت کردن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #3885803), cojiluc (fa #8291104), tatoeba.org
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: farhang von ckh
  4. ۴: farhang von ckh
  5. ۵: farhang von ckh
منابع و مجوزها