فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

رعایت کردن

تأییدنشده

einhalten فعل

فعل

  • رعایت کردنرَعایَت کَردَن(beachten)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • مراعات کردنمُراعات کَردَن(beachten)تأییدنشده
  • چیزی را موقوف کردنچیزی را موقوف کَردَن(aufhören)تأییدنشده

دستور زبانِ einhalten

فعل

تلفظ
[ˈaɪ̯nˌhaltn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • eingehaltenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • einzuhaltenمعلوم، extended، مصدر
  • einhaltendمعلوم، participle، حال
  • eingehaltenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • einzuhaltendergerundive، participle
  • halt einمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • halte einمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • haltet einمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • halte einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • halte einمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • einhalteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • einhalteمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • hältst einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • haltest einمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • einhältstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • einhaltestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • hält einمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • halte einمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • einhältمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einhalteمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • halten einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • halten einمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • haltet einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • haltet einمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • einhaltetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • einhaltetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • halten einمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • halten einمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • hielt einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • hielte einمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • einhieltمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • einhielteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • hieltest einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • hieltst einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • hieltest einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • einhieltestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • einhieltstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • einhieltestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • hielt einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • hielte einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • einhieltمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einhielteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • hielten einمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • hielten einمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • einhieltenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • einhieltenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • hieltet einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • hieltet einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • einhieltetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • einhieltetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • hielten einمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • hielten einمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • einhieltenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einhieltenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • einzuhaltendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
  • einzuhaltendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzuhaltendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
  • einzuhaltendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
  • einzuhaltendegerundive، حالت نهادی، جمع
  • einzuhaltendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzuhaltendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzuhaltendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzuhaltendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • einzuhaltendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • einzuhaltendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • einzuhaltendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzuhaltendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • einzuhaltendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

er muss Diät einhalten

او باید رژیم بگیرد

den geraden Weg einhalten

راه راست را پیش گرفتن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
  2. ۲: farhang von ckh
منابع و مجوزها