فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

چیزی را زیر و رو کردن

تأییدنشده

durchwühlen
حال (سوم‌شخص مفرد):
durchwühlt, wühlt durch, wühlet durch (کهن)
گذشتهٔ ساده (سوم‌شخص مفرد):
durchwühlte, wühlte durch, wühlete durch (کهن)
اسم مفعول:
durchwühlt, durchgewühlt
فعل کمکی:
haben
فعل

مثال با durchwühlen

۱Jemand hat die Schublade durchwühlt.

کسی در کشو را زیر و رو کرد.

فعل

  • چیزی را زیر و رو کردنچیزی را زیر و رو کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ durchwühlen

فعل

تلفظ
[ˌdʊʁçˈvyːlən], [ˈdʊʁçˌvyːlən]
همهٔ صورت‌ها
  • durchwühltparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • durchwühlenمعلوم، مصدر، جدانشدنی، حال
  • durchwühlendمعلوم، جدانشدنی، participle، حال
  • durchwühltجدانشدنی، participle، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • durchwühlمعلوم، وجه امری، جدانشدنی، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • durchwühleمعلوم، وجه امری، جدانشدنی، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • durchwühltمعلوم، وجه امری، جدانشدنی، جمع، حال، دوم‌شخص
  • durchwühleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جدانشدنی، حال، مفرد
  • durchwühleمعلوم، اول‌شخص، جدانشدنی، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • durchwühlstمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • durchwühlestمعلوم، جدانشدنی، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • durchwühltمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • durchwühleمعلوم، جدانشدنی، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • durchwühlenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جدانشدنی، جمع، حال
  • durchwühlenمعلوم، اول‌شخص، جدانشدنی، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • durchwühltمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، جمع، حال، دوم‌شخص
  • durchwühletمعلوم، جدانشدنی، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • durchwühlenمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، جمع، حال، سوم‌شخص
  • durchwühlenمعلوم، جدانشدنی، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • durchwühlteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • durchwühlteمعلوم، اول‌شخص، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • durchwühltestمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • durchwühltestمعلوم، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • durchwühlteمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • durchwühlteمعلوم، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • durchwühltenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع
  • durchwühltenمعلوم، اول‌شخص، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • durchwühltetمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • durchwühltetمعلوم، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • durchwühltenمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • durchwühltenمعلوم، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • durchwühlenمعلوم، مصدر، حال، جداشدنی
  • durchzuwühlenمعلوم، extended، مصدر، جداشدنی
  • durchwühlendمعلوم، participle، حال، جداشدنی
  • durchgewühltparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی، جداشدنی
  • durchzuwühlendergerundive، participle، جداشدنی
  • durchzuwühlendegerundive، participle، جداشدنی
  • wühl durchمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد
  • wühle durchمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد
  • wühlt durchمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص، جداشدنی
  • wühlet durchمعلوم، archaic، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص، جداشدنی
  • wühle durchمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، جداشدنی، مفرد
  • wühle durchمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • durchwühleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، جداشدنی، مفرد، subordinate clause
  • durchwühleمعلوم، اول‌شخص، حال، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • wühlst durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد
  • wühlest durchمعلوم، archaic، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد
  • wühlest durchمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • durchwühlstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، subordinate clause
  • durchwühlestمعلوم، archaic، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، subordinate clause
  • durchwühlestمعلوم، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • wühlt durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، جداشدنی، مفرد، سوم‌شخص
  • wühlet durchمعلوم، archaic، وجه اخباری، main clause، حال، جداشدنی، مفرد، سوم‌شخص
  • wühle durchمعلوم، main clause، حال، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • durchwühltمعلوم، وجه اخباری، حال، جداشدنی، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • durchwühletمعلوم، archaic، وجه اخباری، حال، جداشدنی، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • durchwühleمعلوم، حال، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • wühlen durchمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، جداشدنی
  • wühlen durchمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، جداشدنی، وجه التزامی نوع اول
  • durchwühlenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال، جداشدنی، subordinate clause
  • durchwühlenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، جداشدنی، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • wühlt durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، جداشدنی
  • wühlet durchمعلوم، archaic، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، جداشدنی
  • wühlet durchمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، وجه التزامی نوع اول
  • durchwühltمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، subordinate clause
  • durchwühletمعلوم، archaic، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، subordinate clause
  • durchwühletمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • wühlen durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، جداشدنی، سوم‌شخص
  • wühlen durchمعلوم، main clause، جمع، حال، جداشدنی، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • durchwühlenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، جداشدنی، subordinate clause، سوم‌شخص
  • durchwühlenمعلوم، جمع، حال، جداشدنی، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • wühlte durchمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد
  • wühlete durchمعلوم، archaic، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد
  • wühlte durchمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • wühlete durchمعلوم، archaic، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • durchwühlteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، subordinate clause
  • durchwühleteمعلوم، archaic، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، subordinate clause
  • durchwühlteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • durchwühleteمعلوم، archaic، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • wühltest durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد
  • wühletest durchمعلوم، archaic، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد
  • wühltest durchمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • wühletest durchمعلوم، archaic، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • durchwühltestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، subordinate clause
  • durchwühletestمعلوم، archaic، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، subordinate clause
  • durchwühltestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • durchwühletestمعلوم، archaic، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • wühlte durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، سوم‌شخص
  • wühlete durchمعلوم، archaic، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، سوم‌شخص
  • wühlte durchمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • wühlete durchمعلوم، archaic، main clause، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • durchwühlteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • durchwühleteمعلوم، archaic، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • durchwühlteمعلوم، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • durchwühleteمعلوم، archaic، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • wühlten durchمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی
  • wühleten durchمعلوم، archaic، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی
  • wühlten durchمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم
  • wühleten durchمعلوم، archaic، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم
  • durchwühltenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، subordinate clause
  • durchwühletenمعلوم، archaic، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، subordinate clause
  • durchwühltenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • durchwühletenمعلوم، archaic، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • wühltet durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، جداشدنی
  • wühletet durchمعلوم، archaic، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، جداشدنی
  • wühltet durchمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم
  • wühletet durchمعلوم، archaic، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم
  • durchwühltetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، جداشدنی، subordinate clause
  • durchwühletetمعلوم، archaic، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، جداشدنی، subordinate clause
  • durchwühltetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • durchwühletetمعلوم، archaic، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • wühlten durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، سوم‌شخص
  • wühleten durchمعلوم، archaic، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، سوم‌شخص
  • wühlten durchمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • wühleten durchمعلوم، archaic، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • durchwühltenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، subordinate clause، سوم‌شخص
  • durchwühletenمعلوم، archaic، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، subordinate clause، سوم‌شخص
  • durchwühltenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • durchwühletenمعلوم، archaic، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • durchgewühltparticiple 2، گذشتهٔ نقلی

مثال‌ها

۱Jemand hat die Schublade durchwühlt.

کسی در کشو را زیر و رو کرد.

منابع و ارجاع‌ها
  • Wiktionary, German edition, CC-BY-SA-4.0

    Wiktionary contributors (Wiktionary, German edition), extracted with Wiktextract (Wiktextract, Tatu Ylonen) and DBnary (DBnary, Gilles Sérasset, CC BY-SA 3.0)

  • Wiktionary, English edition, CC-BY-SA-4.0

    Wiktionary contributors (Wiktionary, English edition), extracted with Wiktextract (Wiktextract, Tatu Ylonen) and DBnary (DBnary, Gilles Sérasset, CC BY-SA 3.0)

  • farhang (ckh), CC-BY-SA-3.0

    farhang von ckh

  • wordfreq, CC-BY-SA-4.0

    wordfreq 3.2 by Robyn Speer, data under CC BY-SA 4.0. Includes data from Wikipedia, OPUS OpenSubtitles 2018 (OPUS OpenSubtitles), the SUBTLEX word lists by Marc Brysbaert et al., Google Books Ngrams (Google Books Ngrams), ParaCrawl and the Leeds Internet Corpus.

  • Tatoeba, CC-BY-2.0-FR

    Tatoeba contributors (Tatoeba). Each sentence names its author.

  1. ۱: PeterR (de #1336093), GaryGaryGary (fa #10553594), Tatoeba
منابع و مجوزها