فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

تعمق کردن

تأییدنشده

durchdenken فعل

فعل

  • تعمق کردنتَعمُق کَردَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • غوطه‌ور شدنغوطه وَر شُدَنتأییدنشده

دستور زبانِ durchdenken

فعل

تلفظ
[dʊʁçˈdɛŋkn̩], [ˈdʊʁçˌdɛŋkn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • durchdachtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • durchzudenkenمعلوم، extended، مصدر، جداشدنی
  • durchdenkendمعلوم، participle، حال، جداشدنی
  • durchgedachtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی، جداشدنی
  • durchzudenkendergerundive، participle، جداشدنی
  • denk durchمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد
  • denke durchمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد
  • denkt durchمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص، جداشدنی
  • denke durchمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، جداشدنی، مفرد
  • denke durchمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • durchdenkeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، جداشدنی، مفرد، subordinate clause
  • durchdenkeمعلوم، اول‌شخص، حال، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • denkst durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد
  • denkest durchمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • durchdenkstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، subordinate clause
  • durchdenkestمعلوم، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • denkt durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، جداشدنی، مفرد، سوم‌شخص
  • denke durchمعلوم، main clause، حال، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • durchdenktمعلوم، وجه اخباری، حال، جداشدنی، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • durchdenkeمعلوم، حال، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • denken durchمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، جداشدنی
  • denken durchمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، جداشدنی، وجه التزامی نوع اول
  • denkt durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، جداشدنی
  • denket durchمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، وجه التزامی نوع اول
  • durchdenktمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، subordinate clause
  • durchdenketمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • denken durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، جداشدنی، سوم‌شخص
  • denken durchمعلوم، main clause، جمع، حال، جداشدنی، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • dachte durchمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد
  • dächte durchمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • durchdachteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، subordinate clause
  • durchdächteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • dachtest durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد
  • dächtest durchمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • durchdachtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، subordinate clause
  • durchdächtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • dachte durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، سوم‌شخص
  • dächte durchمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • durchdachteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • durchdächteمعلوم، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • dachten durchمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی
  • dächten durchمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم
  • durchdachtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، subordinate clause
  • durchdächtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • dachtet durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، جداشدنی
  • dächtet durchمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم
  • durchdachtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، جداشدنی، subordinate clause
  • durchdächtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • dachten durchمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، سوم‌شخص
  • dächten durchمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • durchdachtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، subordinate clause، سوم‌شخص
  • durchdächtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • durchdenkendمعلوم، جدانشدنی، participle، حال
  • durchdachtجدانشدنی، participle، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • durchdenkمعلوم، وجه امری، جدانشدنی، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • durchdenkeمعلوم، وجه امری، جدانشدنی، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • durchdenktمعلوم، وجه امری، جدانشدنی، جمع، حال، دوم‌شخص
  • durchdenkeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جدانشدنی، حال، مفرد
  • durchdenkeمعلوم، اول‌شخص، جدانشدنی، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • durchdenkstمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • durchdenkestمعلوم، جدانشدنی، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • durchdenktمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • durchdenkeمعلوم، جدانشدنی، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • durchdenktمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، جمع، حال، دوم‌شخص
  • durchdenketمعلوم، جدانشدنی، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • durchdachteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • durchdächteمعلوم، اول‌شخص، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • durchdachtestمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • durchdächtestمعلوم، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • durchdachteمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • durchdächteمعلوم، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • durchdachtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع
  • durchdächtenمعلوم، اول‌شخص، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • durchdachtetمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • durchdächtetمعلوم، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • durchdachtenمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • durchdächtenمعلوم، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • durchgedachtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی

مثال‌ها

Das Schmiersystem war schlecht durchdacht.

سیستم روغن کاری ضعیف طراحی شده بود.

ترجمهٔ غیرمستقیم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Yorwba (de #12575719), manelie (fa #12864295), tatoeba.org
منابع و مجوزها