فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

تاوستن

تأییدنشده

tâvestan

dulden فعل

فعل

  • تاوستنtâvestan(To allow without explicit approval)(endure)کهنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • تحمل کردنtahammol kardanتَحَمُل کَردَن(endure)تأییدنشده
  • تاویدن(To allow without explicit approval)تأییدنشده

دستور زبانِ dulden

فعل

تلفظ
[ˈdʊldn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • geduldetparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • duldenمعلوم، مصدر، حال
  • duldendمعلوم، participle، حال
  • geduldetparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • duldeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • duldمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • duldetمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • duldeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • duldeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • duldestمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • duldestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • duldetمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • duldeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • duldenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • duldenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • duldetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • duldetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • duldenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • duldenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • duldeteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • duldeteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • duldetestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • duldetestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • duldeteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • duldeteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • duldetenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • duldetenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • duldetetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • duldetetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • duldetenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • duldetenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Gewalt wird nicht geduldet.

خشونت تحمل نخواهد شد.

Ich kann nicht dulden, Tiere leiden zu sehen.

من نمی‌توانم دیدن رنج کشیدن حیوانات را تحمل کنم.

Wer die Wärme liebt, muss den Rauch dulden.

کسی که گرما را دوست دارد باید دود را تحمل کند.

Ich dulde keine Inkompetenz.

من هیچ بی کفایتی را تحمل نمی‌کنم.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Pfirsichbaeumchen (de #6551758), cojiluc (fa #9415655), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #1614707), cojiluc (fa #7479007), tatoeba.org
  3. ۳: Esperantostern (de #5201779), cojiluc (fa #7479015), tatoeba.org
  4. ۴: Tamy (de #2184282), cojiluc (fa #7478990), tatoeba.org
منابع و مجوزها