فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

گریختن

تأییدنشده

gorixtan[ɡ̥o.ɹiːx.t̪ʰǽn]

davonkommen فعل

فعل

  • گریختنgorixtanگُریختَن[ɡ̥o.ɹiːx.t̪ʰǽn](to avoid capture; to get away with something, avoid punishment)تأییدنشده

دستور زبانِ davonkommen

فعل

تلفظ
[daˈfɔnˌkɔmən]
همهٔ صورت‌ها
  • davongekommenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • davonkommenمعلوم، مصدر، حال
  • davonzukommenمعلوم، extended، مصدر
  • davonkommendمعلوم، participle، حال
  • davongekommenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • komm davonمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • komme davonمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • kommt davonمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • komme davonمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • komme davonمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • davonkommeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • davonkommeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • kommst davonمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • kommest davonمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • davonkommstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • davonkommestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • kommt davonمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • komme davonمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • davonkommtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • davonkommeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • kommen davonمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • kommen davonمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • davonkommenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
  • davonkommenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • kommt davonمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • kommet davonمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • davonkommtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • davonkommetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • kommen davonمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • kommen davonمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • davonkommenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سوم‌شخص
  • davonkommenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • kam davonمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • käme davonمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • davonkamمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • davonkämeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • kamst davonمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • kämest davonمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • kämst davonمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • davonkamstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • davonkämestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • davonkämstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • kam davonمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • käme davonمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • davonkamمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • davonkämeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • kamen davonمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • kämen davonمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • davonkamenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • davonkämenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • kamt davonمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • kämet davonمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • kämt davonمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • davonkamtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • davonkämetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • davonkämtمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • kamen davonمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • kämen davonمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • davonkamenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • davonkämenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

mit heiler Haut davonkommen

ریش را از زیر قیچی این ماجرا پس کشیدن

mit heiler Haut davonkommen

جان سالم بدر بردن

mit blauem Auge davonkommen

جان سالم بدر بردن

Er wird nicht ungestraft davonkommen.

او از سزا نخواهد گریخت.

ترجمهٔ غیرمستقیم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: farhang von ckh
  4. ۴: raggione (de #5476945), cojiluc (fa #10431736), tatoeba.org
منابع و مجوزها