فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

غرش

تأییدنشده

brüllen فعل

فعل

  • غرشغُرِش(of animals, to make a loud deep noise)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • خروشیدنxorušidan[xo.ɹuː.ʃiː.d̪ǽn](to make loud, deep cry of emotion)تأییدنشده
  • غرش کردنغُرِش کَردَنتأییدنشده
  • فریاد زدنfaryâd zadanفَریاد زَدَن[fæɾjɒːd zædæn]تأییدنشده
  • نعره کشیدننَعره کِشیدَنتأییدنشده
  • داد زدنداد زَدَنتأییدنشده
  • غریدنġorridanغُریدَن(to make a noise like the deep roar of a large animal)تأییدنشده

دستور زبانِ brüllen

فعل

تلفظ
[ˈbʁʏlən]
همهٔ صورت‌ها
  • gebrülltparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • brüllenمعلوم، مصدر، حال
  • brüllendمعلوم، participle، حال
  • gebrülltparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • brüllمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • brülleمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • brülltمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • brülleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • brülleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • brüllstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • brüllestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • brülltمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • brülleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • brüllenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • brüllenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • brülltمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • brülletمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • brüllenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • brüllenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • brüllteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • brüllteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • brülltestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • brülltestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • brüllteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • brüllteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • brülltenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • brülltenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • brülltetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • brülltetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • brülltenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • brülltenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Der Löwe brüllt.

شیر می‌غرد.

Die Löwen miauen doch nicht, sie brüllen.

شیرها میاو نمی‌کنند، آنها غرش می‌کنند.

gestern war es brüllend heiß

دیروز آتش می بارید

es ist brüllend heiss

آتش میبارد

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Pfirsichbaeumchen (de #2272375), cojiluc (fa #8367863), tatoeba.org
  2. ۲: brauchinet (de #11067491), cojiluc (fa #12779722), tatoeba.org
  3. ۳: farhang von ckh
  4. ۴: farhang von ckh
منابع و مجوزها