فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

ماندن

mândan[mɒːn̪.d̪æn]

bleiben فعل

فعل

  • ماندنmândanماندَن[mɒːn̪.d̪æn](to remain in a particular place)(to stay behind while others withdraw)(einen bestimmten Zustand beibehalten)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • باز ماندن(to stay behind while others withdraw)تأییدنشده
  • استوار بودن(to continue unchanged)تأییدنشده
  • پایداشتن(to continue unchanged)تأییدنشده

دستور زبانِ bleiben

فعل

تلفظ
[ˈblaɪ̯bn̩], [ˈblaɪ̯bm̩]
همهٔ صورت‌ها
  • gebliebenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • bleibendمعلوم، participle، حال
  • gebliebenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • bleibمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bleibeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bleibtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • bleibeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • bleibeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • bleibstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bleibestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • bleibtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • bleibeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • bleibtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • bleibetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • bliebمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • bliebeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • bliebstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • bliebestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • bliebمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • bliebeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • bliebenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • bliebenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • bliebtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • bliebetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • bliebenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • bliebenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Bleibe dir treu.

وفادار بمان.

Jetzt bleibt nur eine Möglichkeit übrig.

اکنون تنها یک امکان باقی مانده است.

Nichts macht so alt wie der ständige Versuch, jung zu bleiben.

هیچ چیزی مانند تلاش مستمر برای جوان ماندن، آدم را چنان پیر نمی‌کند.

Der Herr bleibt Herr auch in der Hölle.

سرور در دوزخ هم سرور می‌ماند.

Bleibe immer so, wie du bist!

همیشه آنچنان باش که هستی!

Das Thermometer blieb bei 15 Grad stehen.

دماسنج روی ۱۵ درجه ایستاده است.

Bleib auf dem rechten Weg.

در راه راست بمان.

Ich muss bleiben.

من باید بمانم (بمونم)

Zwingt mich nicht zu bleiben!

مرا وادار به ماندن نکن.

Holz bleibt im Wasser an der Oberfläche.

چوب در سطح آب می‌ماند.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #3583736), cojiluc (fa #8486040), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #5203563), cojiluc (fa #6857463), tatoeba.org
  3. ۳: Esperantostern (de #8561986), cojiluc (fa #12730119), tatoeba.org
  4. ۴: Esperantostern (de #5358429), cojiluc (fa #8213765), tatoeba.org
  5. ۵: al_ex_an_der (de #3532654), cojiluc (fa #12109261), tatoeba.org
  6. ۶: Esperantostern (de #863898), cojiluc (fa #8127366), tatoeba.org
  7. ۷: Esperantostern (de #5267530), cojiluc (fa #8246879), tatoeba.org
  8. ۸: bonny37 (de #4711179), Suroosh (fa #9074426), tatoeba.org
  9. ۹: Pfirsichbaeumchen (de #2966392), cojiluc (fa #10694993), tatoeba.org
  10. ۱۰: Esperantostern (de #1491606), cojiluc (fa #8102485), tatoeba.org
منابع و مجوزها