فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

بار کردن

تأییدنشده

belasten فعل

فعل

  • بار کردنبار کَردَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • سربار شدنتأییدنشده
  • سنگین کردنتأییدنشده

دستور زبانِ belasten

فعل

تلفظ
[bəˈlastn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • belastetparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • belastenمعلوم، مصدر، حال
  • belastendمعلوم، participle، حال
  • belastetparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • belasteمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • belastمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • belastetمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • belasteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • belasteمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • belastestمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • belastestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • belastetمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • belasteمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • belastenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • belastenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • belastetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • belastetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • belastenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • belastenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • belasteteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • belasteteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • belastetestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • belastetestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • belasteteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • belasteteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • belastetenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • belastetenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • belastetetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • belastetetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • belastetenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • belastetenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • belastetparticiple، گذشتهٔ نقلی، reflexive
  • Höflichkeitsformمعلوم، وجه امری، حال، reflexive
  • Höflichkeitsformوجه امری، reflexive، statal reflexive

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Ein Staat ist ein Boot, in dem wir alle unseren Platz haben, doch es wird kentern, wenn wir es einseitig belasten.

کشور یک قایق است که در آن ما همه، جای خود را داریم، اما هنگامی که یک سوی آن را سنگین می‌کنیم واژگون خواهد شد.

jem. mit 10,- Euro belasten

ده یورو به پای کسی حساب کردن

sich mit anderer Leute Sache belasten

کار دیگران را به خود تحمیل کردن

belaste dich nicht mit allen Sachen

غصه دنیا را نخور

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #7364602), cojiluc (fa #11768098), tatoeba.org
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: farhang von ckh
  4. ۴: farhang von ckh
منابع و مجوزها