فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

کسی را مدفون کردن

تأییدنشده

begraben فعل

فعل

  • کسی را مدفون کردنکِسی را مَدفون کَردَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • دفن کردنdafn kardanدَفن کَردَن[d̪æfn kʰʲæɹ.d̪ǽn](to inter a corpse in a grave or tomb)تأییدنشده
  • نگندنnegandan(to inter a corpse in a grave or tomb)تأییدنشده

دستور زبانِ begraben

فعل

تلفظ
[bəˈɡʁaːbn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • begrabenerمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • begrabeneمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • begrabenesخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • begrabeneحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • begrabenenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • begrabenerمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • begrabenenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • begrabenerحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • begrabenemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • begrabenerحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • begrabenemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • begrabenenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • begrabenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • begrabeneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • begrabenesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • begrabeneحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • begrabeneمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • begrabeneمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • begrabeneخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • begrabenenحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • begrabenenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • begrabenenمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • begrabenenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • begrabenenحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • begrabenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • begrabenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • begrabenenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • begrabenenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • begrabenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • begrabeneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • begrabeneحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • begrabenenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • begrabenerمذکر، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • begrabeneمؤنث، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • begrabenesصرف مختلط، خنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • begrabenenصرف مختلط، حالت نهادی، جمع، صفت مطلق
  • begrabenenحالت اضافی، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • begrabenenمؤنث، حالت اضافی، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • begrabenenحالت اضافی، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • begrabenenحالت اضافی، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • begrabenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • begrabenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • begrabenenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • begrabenenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • begrabenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • begrabeneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • begrabenesحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • begrabenenحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • begrabendمعلوم، participle، حال
  • begrabمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • begrabeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • begrabtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • begrabeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • begrabeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • begräbstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • begrabestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • begräbtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • begrabeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • begrabtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • begrabetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • begrubمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • begrübeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • begrubstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • begrübestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • begrübstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • begrubمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • begrübeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • begrubenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • begrübenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • begrubtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • begrübetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • begrübtمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • begrubenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • begrübenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

Sie wurde lebendig begraben.

او زنده به گور شد.

Mein Leben ist ein Friedhof der begrabenen Hoffnungen!

زندگیم یک قبرستان از آرزوهای دفن شده است.

Wer die Mauer untergräbt, wird unter ihr begraben.

کسی که زیر دیوار را بکند، زیر آن دفن می‌شود.

Er wurde auf diesem Friedhof begraben.

او در این قبرستان خاک شد.

Er wurde von einer Lawine begraben.

او توسط یک بهمن مدفون شد.

Mein Leben ist ein Friedhof der begrabenen Hoffnungen!

زندگیم یک گورستان از امیدهای خاک شده است.

Wir schlagen Zeit tot; Zeit begräbt uns.

ما زمان را می‌کشیم. زمان ما را دفن می‌کند.

ترجمهٔ غیرمستقیم

Im Frieden begraben Söhne die Väter, doch im Krieg Väter die Söhne.

در صلح فرزندان پدران را دفن می‌کنند، اما در صلح پدران فرزندان را دفن می‌کنند.

ترجمهٔ غیرمستقیم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Pfirsichbaeumchen (de #1791518), cojiluc (fa #11563597), tatoeba.org
  2. ۲: Pfirsichbaeumchen (de #6573586), cojiluc (fa #10728795), tatoeba.org
  3. ۳: Esperantostern (de #2982468), cojiluc (fa #13119517), tatoeba.org
  4. ۴: pne (de #1812466), cojiluc (fa #10728784), tatoeba.org
  5. ۵: Zaghawa (de #1863042), cojiluc (fa #10705611), tatoeba.org
  6. ۶: Pfirsichbaeumchen (de #6573586), cojiluc (fa #10728829), tatoeba.org
  7. ۷: Zurich899 (de #5307685), cojiluc (fa #13970729), tatoeba.org
  8. ۸: raggione (de #8286017), cojiluc (fa #13970731), tatoeba.org
منابع و مجوزها