فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

قصد داشتن

beabsichtigen فعل

فعل

  • قصد داشتنقَصد داشتَن(to fix the mind upon a goal)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • خواستنxâstanخواستَن[xɒːs.t̪ʰǽn](to intend)تأییدنشده
  • در صدد چیزی بودندَر صَدَدِ چیزی بودَنتأییدنشده
  • آهنگ داشتن(to fix the mind upon a goal)تأییدنشده
  • بر آن بودن(to fix the mind upon a goal)تأییدنشده

دستور زبانِ beabsichtigen

فعل

تلفظ
[bəˈʔapzɪçtɪɡn̩], [bəˈʔapzɪçtɪɡŋ̩]
همهٔ صورت‌ها
  • beabsichtigtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • beabsichtigendمعلوم، participle، حال
  • beabsichtigtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • beabsichtigمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • beabsichtigeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • beabsichtigtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • beabsichtigeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • beabsichtigeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • beabsichtigstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • beabsichtigestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • beabsichtigtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • beabsichtigeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • beabsichtigtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • beabsichtigetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • beabsichtigteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • beabsichtigteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • beabsichtigtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • beabsichtigtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • beabsichtigteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • beabsichtigteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • beabsichtigtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • beabsichtigtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • beabsichtigtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • beabsichtigtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • beabsichtigtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • beabsichtigtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

sie beabsichtigen, Hand an sie zu legen

در صدد دست درازی به آنها بر می آیند

sich niederlassen, ohne es vorher zu beabsichtigen

جا خوش کردن

sie beabsichtigten, sich an ihnen zu vergreifen

در صدد دست درازی به آنها بر می آیند

Ich beabsichtige nicht, selbstsüchtig zu sein.

نمی خواهم خودخواه باشم.

ترجمهٔ غیرمستقیم

ich beabsichtige, morgen zu kommen

در صددم فردا بیایم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: farhang von ckh
  4. ۴: MUIRIEL (de #154), kuarash (fa #3840472), tatoeba.org
  5. ۵: farhang von ckh
منابع و مجوزها