فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

با قالی فرش کردن

تأییدنشده

auslegen فعل

فعل

  • با قالی فرش کردنبا قالی فَرش کَردَن(mit Teppich)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • بساط را راه انداختنبَساط را راه اَنداختَن(Ware)تأییدنشده
  • به کسی قرض دادنبه کِسی قَرض دادَن(Geld)تأییدنشده
  • تفسیر کردنtafsir kardanتَفسیر کَردَن(interpretieren)تأییدنشده
  • مفروش کردنمَفروش کَردَن(mit Teppich)تأییدنشده
  • نمایش دادننَمایِش دادَن(Ware)تأییدنشده
  • چیزی را روکش کردنچیزی را روکِش کَردَن(überziehen; mit Metall)تأییدنشده
  • چیزی را فلز اندود کردنچیزی را فِلِز اَندود کَردَن(überziehen; mit Metall)تأییدنشده

دستور زبانِ auslegen

فعل

تلفظ
[ˈaʊ̯sˌleːɡn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • ausgelegtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • auszulegenمعلوم، extended، مصدر
  • auslegendمعلوم، participle، حال
  • ausgelegtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • auszulegendergerundive، participle
  • auszulegendegerundive، participle
  • leg ausمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • lege ausمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • legt ausمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • lege ausمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • lege ausمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • auslegeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • auslegeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • legst ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • legest ausمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • auslegstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • auslegestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • legt ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • lege ausمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • auslegtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • auslegeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • legen ausمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • legen ausمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • legt ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • leget ausمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • auslegtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • auslegetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • legen ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • legen ausمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • legte ausمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • legte ausمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • auslegteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • auslegteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • legtest ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • legtest ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • auslegtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • auslegtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • legte ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • legte ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • auslegteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • auslegteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • legten ausمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • legten ausمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • auslegtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • auslegtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • legtet ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • legtet ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • auslegtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • auslegtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • legten ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • legten ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • auslegtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • auslegtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • auszulegendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • auszulegendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • auszulegendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • auszulegendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • auszulegendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • auszulegendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • auszulegendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • auszulegendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • auszulegendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

jem. etwas auslegen, erklären

چیزی را به کسی تفهیم کردن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
منابع و مجوزها