جا افتادن
تأییدنشده
jâ oftâdan[d͡ʒɒ́ː ʔof.t̪ʰɒː.d̪ǽn]
auslassen فعل
فعل
- جا افتادنjâ oftâdanجا اُفتادَن[d͡ʒɒ́ː ʔof.t̪ʰɒː.d̪ǽn](z.B. Wort)تأییدنشده
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- جا انداختنjâ andâxtanجا اَنداختَن[d͡ʒɒ́ː ʔæn̪.d̪ɒːx.t̪ʰæn](z.B. Wort)تأییدنشده
- حذف کردنحَذف کَردَن(z.B. Wort)تأییدنشده
- فراموش کردنfarâmôš kardanفَراموش کَردَن[fæ.ɹɒː.múːʃ kʰʲæɹ.d̪ǽn]تأییدنشده
دستور زبانِ auslassen
فعل
- تلفظ
- [ˈaʊ̯sˌlasn̩]
همهٔ صورتها
- ausgelassenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- auszulassenمعلوم، extended، مصدر
- auslassendمعلوم، participle، حال
- ausgelassenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- auszulassendergerundive، participle
- lass ausمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- lasse ausمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- lasst ausمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- lasse ausمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- lasse ausمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- auslasseمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- auslasseمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- lässt ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- lassest ausمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- auslässtمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- auslassestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- lässt ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- lasse ausمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- auslässtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- auslasseمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- lassen ausمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- lassen ausمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- lasst ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- lasset ausمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- auslasstمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- auslassetمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- lassen ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- lassen ausمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- ließ ausمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- ließe ausمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- ausließمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- ausließeمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- ließest ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- ließt ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- ließest ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- ausließestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- ausließtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- ausließestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- ließ ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- ließe ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- ausließمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- ausließeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- ließen ausمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- ließen ausمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- ausließenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- ausließenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- ließt ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- ließet ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- ausließtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- ausließetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- ließen ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- ließen ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- ausließenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- ausließenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- auszulassendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
- auszulassendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- auszulassendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
- auszulassendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
- auszulassendegerundive، حالت نهادی، جمع
- auszulassendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- auszulassendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- auszulassendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- auszulassendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- auszulassendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- auszulassendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- auszulassendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- auszulassendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- auszulassendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
مثالها
seinen Ärger an jem. auslassen
دق دل را سر کسی خالی کردن
sich über seine Ansichten auslassen
نظریه را شرح و بسط دادن
منابع و ارجاعها
- ۱: farhang von ckh
- ۲: farhang von ckh
منابع و مجوزها