فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

پهن کردن

تأییدنشده

ausbreiten فعل

فعل

  • پهن کردنپَهن کَردَن(z.B. Decke)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • گسترش دادن(etwas entfalten, übersichtlich nebeneinanderlegen)تأییدنشده

دستور زبانِ ausbreiten

فعل

تلفظ
[ˈaʊ̯sˌbʁaɪ̯tn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • ausgebreitetparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • auszubreitenمعلوم، extended، مصدر
  • ausbreitendمعلوم، participle، حال
  • ausgebreitetparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • auszubreitendergerundive، participle
  • auszubreitendegerundive، participle
  • breite ausمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • breit ausمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • breitet ausمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • breite ausمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • breite ausمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • ausbreiteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • ausbreiteمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • breitest ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • breitest ausمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • ausbreitestمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • ausbreitestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • breitet ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • breite ausمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • ausbreitetمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • ausbreiteمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • breiten ausمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • breiten ausمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • breitet ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • breitet ausمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • ausbreitetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • ausbreitetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • breiten ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • breiten ausمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • breitete ausمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • breitete ausمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • ausbreiteteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • ausbreiteteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • breitetest ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • breitetest ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • ausbreitetestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • ausbreitetestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • breitete ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • breitete ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • ausbreiteteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • ausbreiteteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • breiteten ausمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • breiteten ausمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • ausbreitetenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • ausbreitetenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • breitetet ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • breitetet ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • ausbreitetetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • ausbreitetetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • breiteten ausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • breiteten ausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • ausbreitetenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • ausbreitetenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • auszubreitendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • auszubreitendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • auszubreitendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • auszubreitendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • auszubreitendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • auszubreitendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • auszubreitendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • auszubreitendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • auszubreitendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Lass uns die Karte auf dem Tisch ausbreiten und darüber reden.

بگذارید که نقشه را بر روی میز بگسترانیم و دربارهٔ آن صحبت کنیم.

ausbreiten, in Umlauf bringen

شیوع دادن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: xtofu80 (de #368695), cojiluc (fa #8421896), tatoeba.org
  2. ۲: farhang von ckh
منابع و مجوزها