فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

برنهادن

تأییدنشده

aufzwingen فعل

فعل

  • برنهادن(to apply, enforce, or establish (something) with authority)تأییدنشده

دستور زبانِ aufzwingen

فعل

تلفظ
[ˈaʊ̯fˌt͡svɪŋən]
همهٔ صورت‌ها
  • aufgezwungenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • aufzwingenمعلوم، مصدر، حال
  • aufzuzwingenمعلوم، extended، مصدر
  • aufzwingendمعلوم، participle، حال
  • aufgezwungenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • aufzuzwingendergerundive، participle
  • zwing aufمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • zwinge aufمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • zwingt aufمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • zwinge aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • zwinge aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • aufzwingeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • aufzwingeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • zwingst aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • zwingest aufمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • aufzwingstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • aufzwingestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • zwingt aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • zwinge aufمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • aufzwingtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufzwingeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zwingen aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • zwingen aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • aufzwingenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
  • aufzwingenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • zwingt aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • zwinget aufمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • aufzwingtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • aufzwingetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • zwingen aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • zwingen aufمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • aufzwingenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufzwingenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zwang aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • zwänge aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • aufzwangمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • aufzwängeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • zwangst aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • zwängest aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • zwängst aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • aufzwangstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • aufzwängestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • aufzwängstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • zwang aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • zwänge aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • aufzwangمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufzwängeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zwangen aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • zwängen aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • aufzwangenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • aufzwängenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • zwangt aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • zwänget aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • zwängt aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • aufzwangtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • aufzwängetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • aufzwängtمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • zwangen aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • zwängen aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • aufzwangenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufzwängenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufzuzwingendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
  • aufzuzwingendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzuzwingendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
  • aufzuzwingendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
  • aufzuzwingendegerundive، حالت نهادی، جمع
  • aufzuzwingendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzuzwingendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzuzwingendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzuzwingendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • aufzuzwingendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • aufzuzwingendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzuzwingendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzuzwingendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzuzwingendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

منابع و ارجاع‌ها