فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

بیدار کردن

bidâr kardan[biː.d̪ɒːɹ kʰʲæɹ.d̪æn]

aufwecken فعل

فعل

  • بیدار کردنbidâr kardanبیدار کَردَن[biː.d̪ɒːɹ kʰʲæɹ.d̪æn](transitive: to cause to become awake)(wake up)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • کسی را بیدار کردنکِسی را بیدار کَردَنتأییدنشده
  • بلن کردن(transitive: to cause to become awake)محاوره‌ایتأییدنشده
  • بلند کردنboland kardanبُلَند کَردَن[bo.lǽn̪d̪̥ kʰʲæɹ.d̪ǽn](transitive: to cause to become awake)تأییدنشده

دستور زبانِ aufwecken

فعل

تلفظ
[ˈaʊ̯fˌvɛkn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • aufgewecktparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • aufzuweckenمعلوم، extended، مصدر
  • aufweckendمعلوم، participle، حال
  • aufgewecktparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • aufzuweckendergerundive، participle
  • aufzuweckendegerundive، participle
  • weck aufمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • wecke aufمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • weckt aufمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • wecke aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • wecke aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • aufweckeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • aufweckeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • weckst aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • weckest aufمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • aufweckstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • aufweckestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • weckt aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • wecke aufمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • aufwecktمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufweckeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • wecken aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • wecken aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • weckt aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • wecket aufمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • aufwecktمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • aufwecketمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • wecken aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • wecken aufمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • weckte aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • weckte aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • aufweckteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • aufweckteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • wecktest aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • wecktest aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • aufwecktestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • aufwecktestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • weckte aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • weckte aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • aufweckteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufweckteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • weckten aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • weckten aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • aufwecktenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • aufwecktenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • wecktet aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • wecktet aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • aufwecktetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • aufwecktetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • weckten aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • weckten aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • aufwecktenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufwecktenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufzuweckendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzuweckendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzuweckendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzuweckendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • aufzuweckendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • aufzuweckendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzuweckendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzuweckendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzuweckendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاع‌ها