بیدار کردن
bidâr kardan[biː.d̪ɒːɹ kʰʲæɹ.d̪æn]
aufwecken فعل
فعل
- بیدار کردنbidâr kardanبیدار کَردَن[biː.d̪ɒːɹ kʰʲæɹ.d̪æn](transitive: to cause to become awake)(wake up)
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- کسی را بیدار کردنکِسی را بیدار کَردَنتأییدنشده
- بلن کردن(transitive: to cause to become awake)محاورهایتأییدنشده
- بلند کردنboland kardanبُلَند کَردَن[bo.lǽn̪d̪̥ kʰʲæɹ.d̪ǽn](transitive: to cause to become awake)تأییدنشده
دستور زبانِ aufwecken
فعل
- تلفظ
- [ˈaʊ̯fˌvɛkn̩]
همهٔ صورتها
- aufgewecktparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- aufzuweckenمعلوم، extended، مصدر
- aufweckendمعلوم، participle، حال
- aufgewecktparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- aufzuweckendergerundive، participle
- aufzuweckendegerundive، participle
- weck aufمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- wecke aufمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- weckt aufمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- wecke aufمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- wecke aufمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- aufweckeمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- aufweckeمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- weckst aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- weckest aufمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- aufweckstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- aufweckestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- weckt aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- wecke aufمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- aufwecktمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- aufweckeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- wecken aufمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- wecken aufمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- weckt aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- wecket aufمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- aufwecktمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- aufwecketمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- wecken aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- wecken aufمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- weckte aufمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- weckte aufمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- aufweckteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- aufweckteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- wecktest aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- wecktest aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- aufwecktestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- aufwecktestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- weckte aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- weckte aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- aufweckteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- aufweckteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- weckten aufمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- weckten aufمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- aufwecktenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- aufwecktenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- wecktet aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- wecktet aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- aufwecktetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- aufwecktetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- weckten aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- weckten aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- aufwecktenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- aufwecktenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- aufzuweckendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- aufzuweckendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- aufzuweckendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- aufzuweckendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- aufzuweckendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- aufzuweckendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- aufzuweckendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- aufzuweckendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- aufzuweckendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها