فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

قطع کردن

qat' kardan[qæt̪ʰʔ kʰʲæɹ.d̪ǽn]

auflegen فعل

فعل

  • قطع کردنqat' kardanقَطع کَردَن[qæt̪ʰʔ kʰʲæɹ.d̪ǽn](terminate a phone call)(hang up)

دستور زبانِ auflegen

فعل

تلفظ
[ˈaʊ̯fˌleːɡn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • aufgelegtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • aufzulegenمعلوم، extended، مصدر
  • auflegendمعلوم، participle، حال
  • aufgelegtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • aufzulegendergerundive، participle
  • aufzulegendegerundive، participle
  • leg aufمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • lege aufمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • legt aufمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • lege aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • lege aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • auflegeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • auflegeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • legst aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • legest aufمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • auflegstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • auflegestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • legt aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • lege aufمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • auflegtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • auflegeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • legen aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • legen aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • legt aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • leget aufمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • auflegtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • auflegetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • legen aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • legen aufمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • legte aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • legte aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • auflegteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • auflegteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • legtest aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • legtest aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • auflegtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • auflegtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • legte aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • legte aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • auflegteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • auflegteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • legten aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • legten aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • auflegtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • auflegtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • legtet aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • legtet aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • auflegtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • auflegtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • legten aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • legten aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • auflegtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • auflegtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufzulegendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzulegendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzulegendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzulegendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • aufzulegendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • aufzulegendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzulegendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzulegendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzulegendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

er ist heute gut aufgelegt

او امروز سر حال است

aufgelegt sein zum Lesen

حال درس خواندن داشتن

er ist nicht zum Singen aufgelegt

او برای خواندن سر دماغ نیست

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: farhang von ckh
منابع و مجوزها