فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

جان گرفتن

تأییدنشده

aufleben فعل

فعل

  • جان گرفتنجان گِرِفتَنتأییدنشده

دستور زبانِ aufleben

فعل

تلفظ
[ˈaʊ̯fˌleːbn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • aufgelebtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • aufzulebenمعلوم، extended، مصدر
  • auflebendمعلوم، participle، حال
  • aufgelebtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • leb aufمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • lebe aufمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • lebt aufمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • lebe aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • lebe aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • auflebeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • auflebeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • lebst aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • lebest aufمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • auflebstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • auflebestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • lebt aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • lebe aufمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • auflebtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • auflebeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • leben aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • leben aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • lebt aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • lebet aufمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • auflebtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • auflebetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • leben aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • leben aufمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • lebte aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • lebte aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • auflebteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • auflebteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • lebtest aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • lebtest aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • auflebtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • auflebtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • lebte aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • lebte aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • auflebteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • auflebteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • lebten aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • lebten aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • auflebtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • auflebtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • lebtet aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • lebtet aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • auflebtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • auflebtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • lebten aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • lebten aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • auflebtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • auflebtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص

مثال‌ها

Napoleon lebte auf der Insel Elba im Exil.

ناپلئون در جزیرهٔ البا در تبعید زندگی کرد.

Vergessen und Vergessenwerden! Wer lange lebt auf Erden, der hat wohl diese beiden zu lernen und zu leiden.

فراموش کردن و فراموش شدن! کسی که در این دنیا طولانی زندگی کند این دو را می‌آموزد و از آنها رنج می‌برد.

Schwämme leben auf dem Meeresgrund.

اسفنجها در تگ دریا زندگی می‌کنند.

ترجمهٔ غیرمستقیم

Ein Grashüpfer und viele Ameisen lebten auf einem Feld.

یک ملخ و مورچه‌های زیادی در یک مزرعه زندگی می‌کردند.

ترجمهٔ غیرمستقیم

die Kunst aufleben lassen

هنررا احیا کردن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Manfredo (de #749717), cojiluc (fa #10322793), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #1767711), cojiluc (fa #7553764), tatoeba.org
  3. ۳: Pfirsichbaeumchen (de #6533655), cojiluc (fa #12818238), tatoeba.org
  4. ۴: Manfredo (de #688375), ghasemkiani (fa #773867), tatoeba.org
  5. ۵: farhang von ckh
منابع و مجوزها