فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

منحل کردن

auflösen فعل

فعل

  • منحل کردن(to break up or cause to cease to exist)
  • حل کردنhal kardan[hæl̥ kʰʲæɹ.d̪æn](to find a solution to)(dissolve)reflexive
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • انحلال دادنتأییدنشده

دستور زبانِ auflösen

فعل

تلفظ
[ˈaʊ̯fˌløːzn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • aufgelöstparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • auflösenمعلوم، مصدر، حال
  • aufzulösenمعلوم، extended، مصدر
  • auflösendمعلوم، participle، حال
  • aufgelöstparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • aufzulösendergerundive، participle
  • aufzulösendegerundive، participle
  • lös aufمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • löse aufمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • löst aufمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • löset aufمعلوم، archaic، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • löse aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • löse aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • auflöseمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • auflöseمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • löst aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • lösest aufمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • auflöstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • auflösestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • löst aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • löset aufمعلوم، archaic، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • löse aufمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • auflöstمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • auflösetمعلوم، archaic، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • auflöseمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • lösen aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • lösen aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • auflösenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
  • auflösenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • löst aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • löset aufمعلوم، archaic، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • löset aufمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • auflöstمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • auflösetمعلوم، archaic، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • auflösetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • lösen aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • lösen aufمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • auflösenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سوم‌شخص
  • auflösenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • löste aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • lösete aufمعلوم، archaic، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • löste aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • lösete aufمعلوم، archaic، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • auflösteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • auflöseteمعلوم، archaic، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • auflösteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • auflöseteمعلوم، archaic، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • löstest aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • lösetest aufمعلوم، archaic، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • löstest aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • lösetest aufمعلوم، archaic، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • auflöstestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • auflösetestمعلوم، archaic، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • auflöstestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • auflösetestمعلوم، archaic، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • löste aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • lösete aufمعلوم، archaic، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • löste aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • lösete aufمعلوم، archaic، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • auflösteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • auflöseteمعلوم، archaic، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • auflösteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • auflöseteمعلوم، archaic، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • lösten aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • löseten aufمعلوم، archaic، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • lösten aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • löseten aufمعلوم، archaic، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • auflöstenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • auflösetenمعلوم، archaic، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • auflöstenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • auflösetenمعلوم، archaic، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • löstet aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • lösetet aufمعلوم، archaic، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • löstet aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • lösetet aufمعلوم، archaic، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • auflöstetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • auflösetetمعلوم، archaic، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • auflöstetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • auflösetetمعلوم، archaic، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • lösten aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • löseten aufمعلوم، archaic، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • lösten aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • löseten aufمعلوم، archaic، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • auflöstenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • auflösetenمعلوم، archaic، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • auflöstenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • auflösetenمعلوم، archaic، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufzulösendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzulösendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzulösendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzulösendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • aufzulösendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • aufzulösendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzulösendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzulösendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzulösendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

sich in blauen Dunst auflösen

از دیدهٔ کسی ناپدید شدن

etwas in Luft auflösen

چیزی را بر باد دادن

sich in Chaos auflösen

خر تو خر شدن

sich in Luft auflösen

آب شدن و به زمین رفتن

Maschen, die sich auflösen

درزها از هم باز می شوند

sich in nichts auflösen

باد هوا شدن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: farhang von ckh
  4. ۴: farhang von ckh
  5. ۵: farhang von ckh
  6. ۶: farhang von ckh
منابع و مجوزها