فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

در دیدرس مردم بودن

تأییدنشده

auffallen فعل

فعل

  • در دیدرس مردم بودندَر دیدرَسِ مَردُم بودَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • توی چشم خوردنتأییدنشده
  • جلب توجه کردنتأییدنشده

دستور زبانِ auffallen

فعل

تلفظ
[ˈaʊ̯fˌfalən]
همهٔ صورت‌ها
  • fallet aufوجه امری، جمع
  • aufgefallenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • aufzufallenمعلوم، extended، مصدر
  • auffallendمعلوم، participle، حال
  • aufgefallenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • fall aufمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • falle aufمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • fallt aufمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • falle aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • falle aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • auffalleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • auffalleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • fällst aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • fallest aufمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • auffällstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • auffallestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • fällt aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • falle aufمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • auffälltمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • auffalleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • fallen aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • fallen aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • fallt aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • fallet aufمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • auffalltمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • auffalletمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • fallen aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • fallen aufمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • fiel aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • fiele aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • auffielمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • auffieleمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • fielst aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • fielest aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • auffielstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • auffielestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • fiel aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • fiele aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • auffielمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • auffieleمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • fielen aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • fielen aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • auffielenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • auffielenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • fielt aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • fielet aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • auffieltمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • auffieletمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • fielen aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • fielen aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • auffielenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • auffielenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص

مثال‌ها

das, was auffällt

چشمگیر بودن

Mir ist es nicht aufgefallen.

بهش توجه نکردم.

ترجمهٔ غیرمستقیم

damit du nicht auffällst

مبادا دستت رو کنی

Wenn du nicht auffallen willst, werde wie die anderen

خواهی نشوی رسوا

ist dir nichts aufgefallen

تو هیچ ملتفت شده ای که

Es ist mir nicht aufgefallen.

آن را ملاحظه نکردم.

ترجمهٔ غیرمستقیم

Mir ist es nicht aufgefallen.

آن را ملاحظه نکردم.

ترجمهٔ غیرمستقیم

der Tag fällt auf dieses Datum

روز با این تاریخ مصادف می شود

sein Blick fiel auf irgendeinen von uns

چشمش به یک کداممان افتاد

das Los fällt auf mich

قرعه به نام من می افتد

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
  2. ۲: raggione (de #4881841), sinakd (fa #9867154), tatoeba.org
  3. ۳: farhang von ckh
  4. ۴: farhang von ckh
  5. ۵: farhang von ckh
  6. ۶: raggione (de #5742432), sinakd (fa #9867157), tatoeba.org
  7. ۷: raggione (de #4881841), sinakd (fa #9867157), tatoeba.org
  8. ۸: farhang von ckh
  9. ۹: farhang von ckh
  10. ۱۰: farhang von ckh
منابع و مجوزها