فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

کندن

تأییدنشده

kandan[kʰʲæn̪.d̪ǽn]

aufbrechen فعل

فعل

  • کندنkandanکَندَن[kʰʲæn̪.d̪ǽn](z.B. Paket)تأییدنشده

دستور زبانِ aufbrechen

فعل

تلفظ
[ˈaʊ̯fˌbʁɛçn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • aufgebrochenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • aufzubrechenمعلوم، extended، مصدر
  • aufbrechendمعلوم، participle، حال
  • aufgebrochenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • aufzubrechendergerundive، participle
  • brich aufمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • brecht aufمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • breche aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • breche aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • aufbrecheمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • aufbrecheمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • brichst aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • brechest aufمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • aufbrichstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • aufbrechestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • bricht aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • breche aufمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • aufbrichtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufbrecheمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • brechen aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • brechen aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • brecht aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • brechet aufمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • aufbrechtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • aufbrechetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • brechen aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • brechen aufمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • brach aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • bräche aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • aufbrachمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • aufbrächeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • brachst aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • brächest aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • brächst aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • aufbrachstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • aufbrächestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • aufbrächstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • brach aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • bräche aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • aufbrachمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufbrächeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • brachen aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • brächen aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • aufbrachenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • aufbrächenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • bracht aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • brächet aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • brächt aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • aufbrachtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • aufbrächetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • aufbrächtمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • brachen aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • brächen aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • aufbrachenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufbrächenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufzubrechendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
  • aufzubrechendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzubrechendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
  • aufzubrechendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
  • aufzubrechendegerundive، حالت نهادی، جمع
  • aufzubrechendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzubrechendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzubrechendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzubrechendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • aufzubrechendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • aufzubrechendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzubrechendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzubrechendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzubrechendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Sie sah ihn das Fenster aufbrechen.

او دید که آن مرد شیشه را شکست.

ترجمهٔ غیرمستقیم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Alois (de #1947995), ghasemkiani (fa #1888871), tatoeba.org
منابع و مجوزها