فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

ساختن

تأییدنشده

sâxtan[sɒːx.t̪ʰǽn]

aufbauen فعل

فعل

  • ساختنsâxtanساختَن[sɒːx.t̪ʰǽn]تأییدنشده

دستور زبانِ aufbauen

فعل

تلفظ
[ˈaʊ̯fˌbaʊ̯ən]
همهٔ صورت‌ها
  • bauet aufوجه امری، جمع
  • aufgebautparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • aufzubauenمعلوم، extended، مصدر
  • aufbauendمعلوم، participle، حال
  • aufgebautparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • aufzubauendergerundive، participle
  • aufzubauendegerundive، participle
  • bau aufمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • baue aufمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • baut aufمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • baue aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • baue aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • aufbaueمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • aufbaueمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • baust aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bauest aufمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • aufbaustمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • aufbauestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • baut aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • baue aufمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • aufbautمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufbaueمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • bauen aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • bauen aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • baut aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • bauet aufمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • aufbautمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • aufbauetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • bauen aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • bauen aufمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • baute aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • baute aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • aufbauteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • aufbauteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • bautest aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • bautest aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • aufbautestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • aufbautestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • baute aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • baute aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • aufbauteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufbauteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • bauten aufمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • bauten aufمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • aufbautenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • aufbautenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • bautet aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • bautet aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • aufbautetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • aufbautetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • bauten aufمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • bauten aufمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • aufbautenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufbautenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • aufzubauendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzubauendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzubauendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzubauendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • aufzubauendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • aufzubauendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • aufzubauendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzubauendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • aufzubauendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Sender Jerewan wurde gefragt: „Kann man in der Schweiz den Kommunismus aufbauen?“ Antwort: „Das kann man. Aber es wäre schade um die Schweiz.“

از رادیو ایروان پرسیده شد: «آیا می‌توان در سوئیس کمونیسم بنا کرد؟» پاسخ: «می‌توان. اما برای سوئیس حیف است.»

Die Frauenkirche in Dresden wurde aufwändig wieder aufgebaut.

کلیسای بانوان در درزدن با دردسر مجددا ساخته شد.

das Bedürfnis, Beziehung zu x aufzubauen

نیاز به هم رساندن با

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: al_ex_an_der (de #3138945), cojiluc (fa #12745870), tatoeba.org
  2. ۲: PeterR (de #1344425), cojiluc (fa #7829113), tatoeba.org
  3. ۳: farhang von ckh
منابع و مجوزها