فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

پوشیدن

تأییدنشده

pušidan[pʰuː.ʃiː.d̪ǽn]

anhaben فعل

فعل

  • پوشیدنpušidanپوشیدَن[pʰuː.ʃiː.d̪ǽn](to have on (clothes or accessories))تأییدنشده

دستور زبانِ anhaben

فعل

تلفظ
[ˈanˌhaːbn̩], [ˈanˌhaːbm̩]
همهٔ صورت‌ها
  • angehabtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • anhabenمعلوم، مصدر، حال
  • anzuhabenمعلوم، extended، مصدر
  • anhabendمعلوم، participle، حال
  • angehabtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • hab anمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • habe anمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • habt anمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • habe anمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • habe anمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • anhabeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • anhabeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • hast anمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • habest anمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • anhastمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • anhabestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • hat anمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • habe anمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • anhatمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • anhabeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • haben anمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • haben anمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • anhabenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
  • anhabenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • habt anمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • habet anمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • anhabtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • anhabetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • haben anمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • haben anمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • anhabenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سوم‌شخص
  • anhabenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • hatte anمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • hätte anمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • anhatteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • anhätteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • hattest anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • hättest anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • anhattestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • anhättestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • hatte anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • hätte anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • anhatteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • anhätteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • hatten anمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • hätten anمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • anhattenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • anhättenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • hattet anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • hättet anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • anhattetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • anhättetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • hatten anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • hätten anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • anhattenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • anhättenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Kauf bedarf hundert Augen, Verkauf hat an einem genug.

برای خریدن صد چشم لازم است، برای فروختن یکی کافیست.

Wir haben an jedem Finger einen Nagel.

ما در هر انگشت یک ناخن داریم.

man kann ihm nichts anhaben

اصلا به او لطمه زده نمی شود

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #2215278), cojiluc (fa #8169111), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #1837264), cojiluc (fa #8135810), tatoeba.org
  3. ۳: farhang von ckh
منابع و مجوزها