فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

یخ بستن

تأییدنشده

yax bastan

anfrieren فعل

فعل

  • یخ بستنyax bastanیخ بَستَنتأییدنشده

دستور زبانِ anfrieren

فعل

تلفظ
[ˈanˌfʁiːʁən]
همهٔ صورت‌ها
  • angefrorenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • anfrierenمعلوم، مصدر، حال
  • anzufrierenمعلوم، extended، مصدر
  • anfrierendمعلوم، participle، حال
  • frier anمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • friere anمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • friert anمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • friere anمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • friere anمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • anfriereمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • anfriereمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • frierst anمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • frierest anمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • anfrierstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • anfrierestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • friert anمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • friere anمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • anfriertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • anfriereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • frieren anمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • frieren anمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • anfrierenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
  • anfrierenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • friert anمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • frieret anمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • anfriertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • anfrieretمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • frieren anمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • frieren anمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • anfrierenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سوم‌شخص
  • anfrierenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • fror anمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • fröre anمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • anfrorمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • anfröreمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • frorst anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • frörest anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • frörst anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • anfrorstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • anfrörestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • anfrörstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • fror anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • fröre anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • anfrorمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • anfröreمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • froren anمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • frören anمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • anfrorenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • anfrörenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • frort anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • fröret anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • frört anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • anfrortمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • anfröretمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • anfrörtمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • froren anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • frören anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • anfrorenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • anfrörenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • anzufrierendergerundive، participle
  • angefrorenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی، reflexive
  • mich anfriereمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، reflexive، مفرد، subordinate clause
  • mich anfriereمعلوم، اول‌شخص، حال، reflexive، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • sich anfriereمعلوم، حال، reflexive، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • anzufrierendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
  • anzufrierendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • anzufrierendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
  • anzufrierendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
  • anzufrierendegerundive، حالت نهادی، جمع
  • anzufrierendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • anzufrierendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • anzufrierendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • anzufrierendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • anzufrierendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • anzufrierendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • anzufrierendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • anzufrierendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • anzufrierendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

مثال‌ها

der Stein ist angefroren

سنگ سخت یخ بسته بود

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
منابع و مجوزها