فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

کاشتن

تأییدنشده

kâštan[kʰɒːʃ.t̪ʰǽn]

anbauen فعل

فعل

  • کاشتنkâštanکاشتَن[kʰɒːʃ.t̪ʰǽn]تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • رویاندن((transitive) to cause something to become bigger)تأییدنشده

دستور زبانِ anbauen

فعل

تلفظ
[ˈanˌbaʊ̯ən]
همهٔ صورت‌ها
  • angebautparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • anzubauenمعلوم، extended، مصدر
  • anbauendمعلوم، participle، حال
  • angebautparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • anzubauendergerundive، participle
  • anzubauendegerundive، participle
  • bau anمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • baue anمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • baut anمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • baue anمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • baue anمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • anbaueمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • anbaueمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • baust anمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bauest anمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • anbaustمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • anbauestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • baut anمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • baue anمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • anbautمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • anbaueمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • bauen anمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • bauen anمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • baut anمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • bauet anمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • anbautمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • anbauetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • bauen anمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • bauen anمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • baute anمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • baute anمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • anbauteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • anbauteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • bautest anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • bautest anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • anbautestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • anbautestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • baute anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • baute anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • anbauteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • anbauteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • bauten anمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • bauten anمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • anbautenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • anbautenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • bautet anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • bautet anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • anbautetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • anbautetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • bauten anمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • bauten anمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • anbautenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • anbautenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • anzubauendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • anzubauendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • anzubauendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • anzubauendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • anzubauendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • anzubauendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • anzubauendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • anzubauendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • anzubauendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

مثال‌ها

Lerne von der Vergangenheit, baue an der Zukunft und lebe in der Gegenwart.

از گذشته بیاموز، آینده را بساز و در حال زندگی کن.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #10481932), cojiluc (fa #13115465), tatoeba.org
منابع و مجوزها