پس
pas[pʰæs]
۱Sie denken nicht, also existieren sie nicht.
آنها فکر نمیکنند، پس نیستند.
حرف ربط
- پس
قید
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- لذا
شبهجمله
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- باری
نوع واژه نامشخص
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- القصه
- در نتیجه
دستور زبانِ also
قید
- تلفظ
- [ˈalzo]
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
۱Sie denken nicht, also existieren sie nicht.
آنها فکر نمیکنند، پس نیستند.
۲Deine Zeit ist begrenzt, also verschwende sie nicht damit, das Leben eines anderen zu leben.
وقتت محدود است، بنابراین با تجربه کردن زندگی دیگری آن را هدر نده.
۳Ein Lächeln kostet nichts, also schenke es jedem.
یک لبخند خرجی ندارد، پس آن را به هرکس ببخش.
۴Je zahlreicher also die Beamten sind, desto schwächer ist die Regierung.
هر چه مأموران دولتی بیشتر باشند، به همان اندازه دولت ضعیفتر است.
۵Ich denke, also bin ich.
میاندیشم، پس هستم.
۶Wir denken, also sind wir.
میاندیشیم، پس هستیم.
۷Ich denke, also bin ich.
من فکر میکنم, پس هستم.
۸denn also sprach Gott
خدا چنین گفت
۹Es ist zu weit, um zum Bahnhof zu laufen, also lass uns einen Bus nehmen.
پیاده روی تا ایستگاه طولانی است پس بیا سوار اتوبوس شویم.