فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

انداختن

تأییدنشده

andâxtan[ʔæn̪.d̪ɒːx.t̪ʰǽn]

abwerfen فعل

فعل

  • انداختنandâxtanاَنداختَن[ʔæn̪.d̪ɒːx.t̪ʰǽn](to cast off, to let fall, be divested of)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • ریختنrixtanریختَن[ɹiːx.t̪ʰǽn](to cast off, to let fall, be divested of)تأییدنشده

دستور زبانِ abwerfen

فعل

تلفظ
[ˈapˌvɛʁfn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • abgeworfenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • abwerfenمعلوم، مصدر، حال
  • abzuwerfenمعلوم، extended، مصدر
  • abwerfendمعلوم، participle، حال
  • abgeworfenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • abzuwerfendergerundive، participle
  • wirf abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • werft abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • werfe abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • werfe abمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abwerfeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • abwerfeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • wirfst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • werfest abمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abwirfstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abwerfestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • wirft abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • werfe abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • abwirftمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abwerfeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • werfen abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • werfen abمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • abwerfenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
  • abwerfenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • werft abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • werfet abمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • abwerftمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abwerfetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • werfen abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • werfen abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • abwerfenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abwerfenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • warf abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • würfe abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abwarfمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • abwürfeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • warfst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • würfest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • würfst abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abwarfstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abwürfestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • abwürfstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • warf abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • würfe abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abwarfمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abwürfeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • warfen abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • würfen abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • abwarfenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • abwürfenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • warft abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • würfet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • würft abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • abwarftمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abwürfetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • abwürftمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • warfen abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • würfen abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abwarfenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abwürfenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abzuwerfendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
  • abzuwerfendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzuwerfendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
  • abzuwerfendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
  • abzuwerfendegerundive، حالت نهادی، جمع
  • abzuwerfendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzuwerfendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzuwerfendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzuwerfendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • abzuwerfendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • abzuwerfendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzuwerfendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzuwerfendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzuwerfendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

die Erschöpfung von uns abwerfen

خستگی را از جسم و جان ما زدودن

die Industrie ist dabei, Profit abzuwerfen

صنعت به مرحلهٔ بهره برداری رسید

die Arbeit fängt an, etwas abzuwerfen

کار سر و سامان می گیرد

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: farhang von ckh
منابع و مجوزها