فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

دست کشیدن از

تأییدنشده

abweisen فعل

فعل

  • دست کشیدن ازدَست کِشیدَن اَز(zurückweisen)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • رد کردنradd kardanرَد کَردَن[ɹǽd̪̥(ː) kʰʲæɹ.d̪æn](zurückweisen)تأییدنشده

دستور زبانِ abweisen

فعل

تلفظ
[ˈapˌvaɪ̯zn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • abgewiesenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • abweisenمعلوم، مصدر، حال
  • abzuweisenمعلوم، extended، مصدر
  • abweisendمعلوم، participle، حال
  • abgewiesenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • abzuweisendergerundive، participle
  • weis abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • weise abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • weist abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • weise abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • weise abمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abweiseمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • abweiseمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • weist abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • weisest abمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abweistمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abweisestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • weist abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • weise abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • abweistمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abweiseمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • weisen abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • weisen abمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • abweisenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
  • abweisenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • weist abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • weiset abمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • abweistمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abweisetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • weisen abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • weisen abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • abweisenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abweisenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • wies abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • wiese abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abwiesمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • abwieseمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • wiesest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • wiest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • wiesest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abwiesestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abwiestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abwiesestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • wies abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • wiese abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abwiesمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abwieseمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • wiesen abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • wiesen abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • abwiesenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • abwiesenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • wiest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • wieset abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • abwiestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abwiesetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • wiesen abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • wiesen abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abwiesenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abwiesenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abzuweisendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
  • abzuweisendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzuweisendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
  • abzuweisendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
  • abzuweisendegerundive، حالت نهادی، جمع
  • abzuweisendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzuweisendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzuweisendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzuweisendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • abzuweisendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • abzuweisendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzuweisendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzuweisendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzuweisendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

مثال‌ها

Die Gewalt einer Sprache ist nicht, dass sie das Fremde abweist, sondern dass sie es verschlingt.

قدرت یک زبان به این نیست که کلمات خارجی را پس بزند، بلکه به این است که آنها را هضم کند.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Adelpa (de #6778967), cojiluc (fa #13163427), tatoeba.org
منابع و مجوزها