فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

مطلق

motlaq[mot̪ʰ.lǽɢ̥]

absolut صفت

صفت

  • مطلقmotlaqمُطلَق[mot̪ʰ.lǽɢ̥](free from limitations or conditions)
  • غیر مشروط(free from limitations or conditions)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • مستقلmostaqelمُستَقِل[mos.t̪ʰæ.ʁél̥]تأییدنشده

قید

ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • مطلقاmotlaqan[mot̪ʰ.læ.ʁæn](absolutely)تأییدنشده

دستور زبانِ absolut

صفت

تلفظ
[apz̥oˈluːt]
همهٔ صورت‌ها
  • absoluterمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • absoluteمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • absolutesخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • absoluteحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • absolutenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • absoluterمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • absolutenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • absoluterحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • absolutemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • absoluterحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • absolutemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • absolutenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • absolutenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • absoluteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • absolutesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • absoluteحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • absoluteمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • absoluteمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • absoluteخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • absolutenحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • absolutenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • absolutenمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • absolutenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • absolutenحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • absolutenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • absolutenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • absolutenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • absolutenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • absolutenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • absoluteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • absoluteحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • absolutenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • absoluterمذکر، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • absoluteمؤنث، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • absolutesصرف مختلط، خنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • absolutenصرف مختلط، حالت نهادی، جمع، صفت مطلق
  • absolutenحالت اضافی، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • absolutenمؤنث، حالت اضافی، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • absolutenحالت اضافی، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • absolutenحالت اضافی، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • absolutenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • absolutenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • absolutenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • absolutenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • absolutenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • absoluteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • absolutesحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • absolutenحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق

قید

مثال‌ها

Weil keiner der Kandidaten die absolute Mehrheit erreicht hat, kommt es nächsten Sonntag zur Stichwahl.

چون هیچیک از کاندیداها اکثریت مطلق را به دست نیاوردند، یکشنبه آینده دور دوم خواهد بود.

Das ist ein absolutes Meisterwerk.

این یک شاهکار مطلق است.

Die Wärmestrahlung eines Körpers ist proportional der vierten Potenz seiner absoluten Temperatur.

تابش گرمایی یک جسم متناسب با توان سوم دمای مطلقش است.

Es ist absolut nicht nachvollziehbar, warum dieses Hotel vier Sterne hat.

مطلقا قابل درک نیست که چرا این هتل چهار ستاره است.

Er hat die absolute Macht.

او قدرت مطلق دارد.

Die Dauerbeschallung im Supermarkt geht mir so was auf die Nerven. Ich verbringe dort keine Minute mehr als absolut nötig.

سر و صدای بی وقفه در سوپرمارکت مرا عصبی می‌کند. من یک دقیقه بیش از نیاز مطلق نمی‌توانم آنجا زمان بگذرانم.

Es ist absolut notwendig, dass Sie wie gewohnt pünktlich sind.

مطلقا ضروری است که طبق معمول وقت‌شناس باشید.

Sie haben absolut recht.

حق کاملا با شماست.

ترجمهٔ غیرمستقیم

Heutzutage ist ein Computer ein absolutes Muss.

اکنون کامپیوتر یک ضرورت مسلم است.

ترجمهٔ غیرمستقیم

Computer sind heutzutage eine absolute Notwendigkeit.

اکنون کامپیوتر یک ضرورت مسلم است.

ترجمهٔ غیرمستقیم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: cost (de #588663), cojiluc (fa #12536069), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #1470708), cojiluc (fa #10336668), tatoeba.org
  3. ۳: Esperantostern (de #1515773), cojiluc (fa #8046373), tatoeba.org
  4. ۴: Pfirsichbaeumchen (de #2991250), cojiluc (fa #7524616), tatoeba.org
  5. ۵: Esperantostern (de #1511291), cojiluc (fa #10780569), tatoeba.org
  6. ۶: raggione (de #8132659), cojiluc (fa #8137529), tatoeba.org
  7. ۷: GaryGaryGary (de #9817330), ghasemkiani (fa #907894), tatoeba.org
  8. ۸: al_ex_an_der (de #1582021), pliiganto (fa #694650), tatoeba.org
  9. ۹: Grobian (de #888502), mahdiye (fa #916198), tatoeba.org
  10. ۱۰: xtofu80 (de #370818), mahdiye (fa #916198), tatoeba.org
منابع و مجوزها