فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

ته نشاندن

تأییدنشده

absetzen فعل

فعل

  • ته نشاندنتَه نِشاندن(einen Gegenstand)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • ته نشین کردنتَه نِشین کَردَن(einen Gegenstand)تأییدنشده
  • فرو گذاشتنفُرو گُذاشتن(einen Gegenstand)تأییدنشده
  • لا انداختنلا اَنداختَن(einen Gegenstand)تأییدنشده
  • پائین گذاشتنپائین گُذاشتن(einen Gegenstand)تأییدنشده

دستور زبانِ absetzen

فعل

تلفظ
[ˈapˌz̥ɛt͡sn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • abgesetztparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • abzusetzenمعلوم، extended، مصدر
  • absetzendمعلوم، participle، حال
  • abgesetztparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • abzusetzendergerundive، participle
  • abzusetzendegerundive، participle
  • setz abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • setze abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • setzt abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • setze abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • setze abمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • absetzeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • absetzeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • setzt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • setzest abمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • absetztمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • absetzestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • setzt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • setze abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • absetztمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • absetzeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • setzen abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • setzen abمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • setzt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • setzet abمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • absetztمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • absetzetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • setzen abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • setzen abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • setzte abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • setzte abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • absetzteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • absetzteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • setztest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • setztest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • absetztestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • absetztestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • setzte abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • setzte abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • absetzteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • absetzteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • setzten abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • setzten abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • absetztenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • absetztenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • setztet abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • setztet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • absetztetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • absetztetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • setzten abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • setzten abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • absetztenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • absetztenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abzusetzendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzusetzendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzusetzendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzusetzendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • abzusetzendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • abzusetzendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzusetzendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzusetzendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzusetzendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Das Parlament hat den bisherigen Präsidenten abgesetzt und einen Interimspräsidenten gewählt.

پارلمان رئیس جمهور قبلی را برکنار کرد و یک رئیس جمهور موقت انتخاب کرد.

absetzen, aus dem Amt nehmen

معزول کردن

Gott ist es, der Könige absetzt und einsetzt

خداست که پادشاهان را عذل و نصب می کند

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: al_ex_an_der (de #3064045), cojiluc (fa #11565414), tatoeba.org
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: farhang von ckh
منابع و مجوزها