فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

حرکت کردن

تأییدنشده

harakat kardan

abreisen فعل

فعل

  • حرکت کردنharakat kardanحَرَکَت کَردَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • براه افتادنبِراه اُفتادنتأییدنشده
  • عزیمت کردنعَزیمَت کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ abreisen

فعل

تلفظ
[ˈapˌʁaɪ̯zn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • abgereistparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • abzureisenمعلوم، extended، مصدر
  • abreisendمعلوم، participle، حال
  • abgereistparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • abzureisendergerundive، participle
  • abzureisendegerundive، participle
  • reis abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • reise abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • reist abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • reiset abمعلوم، archaic، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • reise abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • reise abمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abreiseمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • abreiseمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • reist abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • reisest abمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abreistمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abreisestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • reist abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • reiset abمعلوم، archaic، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • reise abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • abreistمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abreisetمعلوم، archaic، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abreiseمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • reisen abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • reisen abمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • reist abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • reiset abمعلوم، archaic، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • reiset abمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • abreistمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abreisetمعلوم، archaic، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abreisetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • reisen abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • reisen abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • reiste abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • reisete abمعلوم، archaic، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • reiste abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • reisete abمعلوم، archaic، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abreisteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • abreiseteمعلوم، archaic، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • abreisteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • abreiseteمعلوم، archaic، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • reistest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • reisetest abمعلوم، archaic، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • reistest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • reisetest abمعلوم، archaic، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abreistestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abreisetestمعلوم، archaic، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abreistestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • abreisetestمعلوم، archaic، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • reiste abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • reisete abمعلوم، archaic، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • reiste abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • reisete abمعلوم، archaic، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abreisteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abreiseteمعلوم، archaic، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abreisteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abreiseteمعلوم، archaic، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • reisten abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • reiseten abمعلوم، archaic، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • reisten abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • reiseten abمعلوم، archaic، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • abreistenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • abreisetenمعلوم، archaic، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • abreistenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • abreisetenمعلوم، archaic، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • reistet abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • reisetet abمعلوم، archaic، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • reistet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • reisetet abمعلوم، archaic، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • abreistetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abreisetetمعلوم، archaic، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abreistetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • abreisetetمعلوم، archaic، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • reisten abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • reiseten abمعلوم، archaic، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • reisten abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • reiseten abمعلوم، archaic، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abreistenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abreisetenمعلوم، archaic، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abreistenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abreisetenمعلوم، archaic، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abzureisendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzureisendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzureisendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzureisendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • abzureisendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • abzureisendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzureisendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzureisendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzureisendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

مثال‌ها

Er musste kurzfristig nach Tōkyō abreisen.

او باید موقتا به توکیو سفر کند.

Deswegen bin ich aus Boston abgereist.

به این دلیل بود که من بوستون را ترک کردم.

Ich rate dir nicht abzureisen.

توصیه میکنم نری.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Pfirsichbaeumchen (de #3277819), cojiluc (fa #7829099), tatoeba.org
  2. ۲: Pfirsichbaeumchen (de #6144324), Suroosh (fa #9023502), tatoeba.org
  3. ۳: freddy1 (de #3089033), Suroosh (fa #10118859), tatoeba.org
منابع و مجوزها