فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

مشتق کردن

تأییدنشده

ableiten فعل

فعل

  • مشتق کردنمُشتَق کَردَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • اشتقاق کردناِشتِقاق کَردَنتأییدنشده
  • آریکدن(deduce (a conclusion) by reasoning)تأییدنشده

دستور زبانِ ableiten

فعل

تلفظ
[ˈapˌlaɪ̯tn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • abgeleitetparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • abzuleitenمعلوم، extended، مصدر
  • ableitendمعلوم، participle، حال
  • abgeleitetparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • abzuleitendergerundive، participle
  • abzuleitendegerundive، participle
  • leite abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • leit abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • leitet abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • leite abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • leite abمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • ableiteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • ableiteمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • leitest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • leitest abمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • ableitestمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • ableitestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • leitet abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • leite abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • ableitetمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • ableiteمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • leiten abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • leiten abمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • leitet abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • leitet abمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • ableitetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • ableitetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • leiten abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • leiten abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • leitete abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • leitete abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • ableiteteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • ableiteteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • leitetest abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • leitetest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • ableitetestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • ableitetestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • leitete abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • leitete abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • ableiteteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • ableiteteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • leiteten abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • leiteten abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • ableitetenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • ableitetenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • leitetet abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • leitetet abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • ableitetetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • ableitetetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • leiteten abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • leiteten abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • ableitetenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • ableitetenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abzuleitendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzuleitendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzuleitendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzuleitendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • abzuleitendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • abzuleitendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzuleitendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzuleitendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzuleitendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

مثال‌ها

Aus einer Wortwurzel kann man im Esperanto leicht bis zu 50 sinnvolle Worte ableiten.

در اسپرانتو می‌توان از یک ریشه به آسانی تا ۵۰ کلمهٔ معنادار به دست آورد.

Es gibt zwei menschliche Hauptsünden, aus welchen sich alle andern ableiten: Ungeduld und Lässigkeit.

ناشکیبایی و بی‌خیالی دو گناه اصلی انسانی است که همه گناهان دیگر از آنها مشتق می‌شوند.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #969208), cojiluc (fa #8361854), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #1891382), cojiluc (fa #9828820), tatoeba.org
منابع و مجوزها