فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

حرکت کردن

تأییدنشده

harakat kardan

abgehen فعل

فعل

  • حرکت کردنharakat kardanحَرِکَت کَردَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • به راه افتادنبِه راه اُفتادَنتأییدنشده
  • ترک کردنtark kardanتَرک کَردَن[t̪ʰǽɹkʰʲ kʰʲæɹ.d̪æn](to go out or go away from a place or situation)تأییدنشده

دستور زبانِ abgehen

فعل

تلفظ
[ˈapˌɡeːən]
همهٔ صورت‌ها
  • abgegangenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • abzugehenمعلوم، extended، مصدر
  • abgehendمعلوم، participle، حال
  • abgegangenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • abzugehendergerundive، participle
  • geh abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • gehe abمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • geht abمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • gehe abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • gehe abمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abgeheمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • abgeheمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • gehst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • gehest abمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • abgehstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abgehestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • geht abمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • gehe abمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • abgehtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abgeheمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • gehen abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • gehen abمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • geht abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • gehet abمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • abgehtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abgehetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • gehen abمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • gehen abمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • ging abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • ginge abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abgingمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • abgingeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • gingst abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • gingest abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • abgingstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • abgingestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • ging abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • ginge abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abgingمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abgingeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • gingen abمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • gingen abمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • abgingenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • abgingenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • gingt abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • ginget abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • abgingtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • abgingetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • gingen abمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • gingen abمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • abgingenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abgingenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • abzugehendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
  • abzugehendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzugehendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
  • abzugehendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
  • abzugehendegerundive، حالت نهادی، جمع
  • abzugehendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzugehendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzugehendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzugehendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • abzugehendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • abzugehendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • abzugehendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzugehendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • abzugehendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

مثال‌ها

Was geht ab?

چه خبر؟

ترجمهٔ غیرمستقیم

der Knopf geht ab

دکمه ول می شود

von der Wahrheit abgehen

از حقیقت منحرف شدن

das ist noch mal glimpflich abgegangen

شانس آوردی که اتفاقی برایت نیافتاده

von der Schule abgehen

مدرسه را ترک کردن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: maaster (de #12999530), pliiganto (fa #691619), tatoeba.org
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: farhang von ckh
  4. ۴: farhang von ckh
  5. ۵: farhang von ckh
منابع و مجوزها